دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٩ - ٧٤ عمرو بن حمق خزاعى
پس تو نيز همراه مردم شو تا گناهان گذشتهات پاك شود و پرده از روى نيكىهايت كنار رود، و شايد اگر باقى بمانى و تقوا پيشه كنى و خود را حفظ كرده، نيكويى كنى، من برايت از حاكمان پيشين، كمتر نباشم.
پس بر من درآى و تو را در امان خدا و پيامبرش داخل مىكنم، محفوظ از حسادت دلها و كينه سينهها و خداوند [بر اين امان،] گواه است، و گواهى او كافى است.
امّا عمرو بن حَمِق بر او درنيامد. معاويه هم كسى به سوى وى فرستاد. او عمرو را كشت و سرش را آورد و معاويه هم آن را براى همسر عمرو فرستاد و [سر] در دامانش نهاده شد.
همسر عمرو گفت: دير زمانى او را از من پوشيده داشتيد و حال، كشتهاش را به من هديه مىدهيد؟! خوشا هديهاى كه نه دلآزار است و نه ناخوشايند!
اى فرستاده! از سوى من به معاويه بگو: «خداوند، خود به خونخواهى او برخيزد و انتقام سريع خويش را بر معاويه فرو ريزد! بىگمان، او بدعتى شگفت آورده و نيكوكارى پرهيزگار را به قتل رسانده است». اى فرستاده! آنچه گفتم، به معاويه برسان.
فرستاده، گفتههاى آن زن را به معاويه رساند و معاويه در پى او فرستاد و به او گفت: تو اينها را گفتى؟
گفت: آرى، و نه سخنم را پس مىگيرم، نه از آن پوزش مىخواهم.
معاويه به او گفت: از سرزمين من بيرون رو.
گفت: باشد. به خدا سوگند، نه اين جا وطن من است و نه من آرزومند زندان آنم؛ بلكه بى خوابىام در آن به درازا كشيده و اشكهايم فراوان و بدهىام بسيار گشته است و هيچ چيزى كه مايه چشمْ روشنىام باشد، در آن نيست.
در اين هنگام، عبد اللّه بن ابى سرح كاتب گفت: اى امير مؤمنان! او منافق است. وى را به شوهرش ملحق كن.
همسر عمرو به او نگريست و گفت: اى آن كه دهانت چون دهان قورباغه مىجنبد! چرا نگفتى كه چه كس به تو خلعت داد و بر تو لباس پوشاند؟! [از دين] بيرون رفته منافق، كسى است كه نادرست گويد و بندگان را چون خداى [خويش] گيرد و قرآن، كافرش بخواند.[١]
پس معاويه به دربانش اشاره كرد تا او را بيرون كند.
همسر عمرو گفت: شگفتا از پسر هند! با انگشتش به من اشاره مىكند و تيزى زبانش را از من باز مىدارد. هان! به خدا سوگند، چنان با او درشت سخن بگويم كه چون آهن تيز او را بشكافم. مگر من آمنه دختر شريد نيستم؟
[١] اشاره به آيه ١٠٦ از سوره نحل است كه درباره عبد اللّه بن ابى سرحْ نازل شده و او را كافر خوانده است( ر. ك: مجمع البيان: ج ٦ ص ٢٠٣، التعجّب: ص ٣٩، بحار الأنوار: ج ١٩ ص ٣٥).( م)