دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٥ - ٦٧ عدى بن حاتم
معاويه، عَدى را بزرگ مىداشت و به وى حرمت مىنهاد؛ امّا او در مناسبتهاى مختلف، از امام على ٧ ياد مىكرد و آن بزرگوار را مىستود و در مقابل معاويه، موضع حقمدارانهاش را از دست نمىداد.
او در حدود سال ٦٨ هجرى در ١٢٠ سالگى درگذشت.
٦٥٤٤. الإمامة والسياسة در ياد كردِ جنگ صِفّين و اختلاف ياران امام ٧ بر سرِ ادامه دادن جنگ: سپس عَدىّ بن حاتم برخاست و گفت: اى مردم! به خدا سوگند، اگر كس ديگرى جز على ٧ ما را به جنگ با نمازگزاران فرا مىخواند، پاسخ مثبت نمىداديم.
او تا كنون اقدامى نكرده است، مگر آن كه دليلى روشن از جانب خدا با خود داشته و رشته ارتباطى با خدا در دستانش بوده است. او در كار عثمان، باز ايستاد، چون جريانى شبههناك بود، و با سپاه جمل جنگيد، چون پيمان شكستند و با مردم شام مىجنگد، چون ستم و تجاوز مىكنند.
٦٥٤٥. وقعة صِفّين: عَدىّ بن حاتم به جستجوى على ٧ درآمد و جز بر انسانى بىجان و يا پا و دستى [جدا شده] پا نمىگذاشت تا آن كه على ٧ را در زير پرچمهاى بنى بكر بن وائل يافت و گفت: اى امير مؤمنان! آيا تا سر حدّ جان، ايستادگى نكنيم؟
على ٧ فرمود: «نزديك بيا».
نزديك شد تا گوشش را نزد بينى ايشان آورد.
على ٧ فرمود: «آه كه عموم همراهانم از من سرپيچى مىكنند، در حالى كه معاويه در ميان كسانى است كه از او اطاعت مىكنند و سرپيچى نمىكنند!».
٦٥٤٦. الجمل در يادكردِ حوادث پيش از جنگ جمل: امير مؤمنان به عدىّ بن حاتمْ رو كرد و به او فرمود: «اى عدىّ! آيا در اين حال ما، تو در كنار ما و با ما، خواهى بود؟».