دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٥ - ٦٢ عبد الرحمن بن كلده
به حق فرمان مىدهند و به عدالت برمىخيزند و از [خطاى] مردم در مىگذرند.
معاويه گفت: درباره عثمان، چه مىگويى؟
گفت: او نخستين كسى بود كه درِ ستم را گشود و دروازههاى حق را بست.
معاويه گفت: خود را به كشتن دادى.
گفت: بلكه تو را كشتم.
و چون هيچ كس از ربيعه (قبيله عبد الرحمنْ) حضور نداشت تا او را شفاعت كند در حالى كه شمر خَثْعَمى از كريم بن عفيف خثعمى (يار عبد الرحمن) شفاعت كرد، معاويه او را به سوى زياد فرستاد و به او نوشت: امّا بعد؛ در ميان كسانى كه فرستادى، اين عَنَزى بدترين شخص بود. پس او را به گونهاى كيفر ده كه شايستهاش باشد و به بدترين وجه، او را بكش.
چون او را نزد زياد آوردند، زياد، او را به «قُسِّ ناطف»[١] فرستاد و در آن جا زنده به گور شد.
٦٢
عبد الرحمن بن كَلَدَه
٦٥٣٨. وقعة صِفّين به نقل از عبد الرحمن بن حاطب: در ميان كشتگان صِفّين به دنبال برادرم سُوَيد بودم. ناگهان مردى كه در ميان كشتگان افتاده بود، لباسم را گرفت. چون رويم را برگرداندم، ديدم عبد الرحمن بن كَلَدَه است. گفتم: إنّا للّه و إنّا إليه راجعون! آيا آب مىخواهى؟
گفت: مرا نيازى به آب نيست كه سلاح در پيكرم فرو رفته و دل و رودهام را دريدهاست و نمىتوانم آب بنوشم؛ امّا آيا تو پيامى را از جانب من به امير مؤمنان مىرسانى تا تو را با پيام بفرستم؟
[١] قُسُّ الناطف، منطقهاى در ساحل فرات و نزديك كوفه است. در آن جا ميان مسلمانان و ايرانيان در زمان خلافت عمر، درگيرى شد و ابو عبيد بن مسعود ثقفى در آن درگيرى به قتل رسيد( تاج العروس: ج ٨ ص ٤١٥).