دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٧ - سخنى درباره خيانت نسبت داده شده به ابن عباس
نكته مهمّى كه نبايد در قضايايى اينگونه فراموش كرد، نقش حادثهآفرينان و گزارشسازان است. حسن بن زين الدين (م ١٠١١ ق)، مشهور به «صاحب معالم»، هوشمندانه نقش بنىاميّه را در ساختن اين ماجرا يافته است، و در ميان معاصران ما، محقّقانى چون سيد جعفر مرتضى عاملى بر آن، تأكيد كردهاند.
اگر بدانيم كه ابن عبّاس با توجّه به جايگاه بلند و شهرت علمى انكار ناپذير در آن روزگار تيره، مدافع بىباك و نستوه على ٧ و آل او و منتقد و افشاگر حاكمان بنى اميّه بوده است، فهم اين ديدگاه، سهل خواهد بود. ضمن آن كه ابن عبّاس را معصوم نمىشماريم و احتمال خطاى او را نفى نمىكنيم، قبول تمام آنچه را درباره اين جريان در كتب تاريخى آمده است، كارى غير محقّقانه و دور از شخصيت ابن عبّاس مىدانيم.
از اين رو، ابن ابى الحديد مىگويد: ماجراى اين نامه براى من مشكل شده است. اگر آن را انكار كنم و بگويم كه اين نامه جعلى است و آن را به دروغ به امير مؤمنانْ نسبت مىدهند، با راويان، مخالفت كردهام؛ زيرا آنان بر نقل اين سخن از امام ٧ اتّفاق دارند و در بيشتر كتابهاى سيرهنگارى از آن ياد شده است.
و اگر بخواهم آن را خطاب به ابن عبّاس بدانم، آگاهىام به همراهى او با امير مؤمنان (در زندگى و پس از مرگ ايشانْ) مانع مىشود.
و اگر خطاب به فرد ديگرى باشد، نمىدانم آن را خطاب به كدام يك از خويشان حضرت بدانم؛ چون سخن حضرت به اين نكته اشاره دارد كه مخاطب نامه از خويشان و عموزادگان ايشان است.
بدين ترتيب، من در باره اين موضوع، نمىتوانم نظرى بدهم و توقّف مىكنم.