دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦١ - ٢٧ حجر بن عدى
و فريادى كشيد كه همه افراد داخل مسجد و نيز آنان كه بيرون بودند، آن را شنيدند و به مغيره گفت: اى انسان! تو نمىدانى كه فريفته چه شدهاى؟ آيا پير گشتهاى؟ فرمان بده كه سهم و روزى ما را كه آن را از ما دريغ داشتهاى، بدهند؛ چرا كه نه تو حقّ اين كار را داشتهاى و نه آنان كه پيش از تو بودند. تو فريفته نكوهش امير مؤمنان و ستايش مجرمان گشتهاى.
سپس بيش از سى تن با او برخاستند و گفتند: به خدا سوگند كه حجر، راست مىگويد. فرمان بده كه سهم ما را [از بيت المال] بدهند؛ زيرا كه ما از اين گفتههاى تو بهرهاى نمىبريم و به حال ما سودى ندارند.
و از اين سخنان، فراوان گفتند. مغيره از منبر فرود آمد و به كاخ [حكومتى] رفت و چون قومش اجازه ورود خواستند و داخل شدند و تحمّل كردن [سخنان] حجر را بر او خُرده گرفتند، گفت: من او را كشتم.
گفتند: چگونه؟
گفت: به زودى پس از من اميرى مىآيد و حجر، او را مانند من مىپندارد و با او همچون كارى كه ديديد، مىكند و آن امير هم در نخستين بار، وى را مىگيرد و به بدترين شيوه، او را مىكشد.
بى گمان، اجلم نزديك شده و توانم براى انجام دادن كار [نيك]، كم شده است و دوست ندارم آغازگر كشتن نيكان اين ديار و ريختن خون آنها باشم، تا بهرهاش نصيب ديگران شود و بدبختىاش نصيب من. معاويه در دنيا عزيز شود و مغيره در آخرت، خوار. به زودى مرا ياد خواهند كرد، آن گاه كه اميران ديگر را بيازمايند.
٦٤١٠. الطبقات الكبرى در يادكردِ احوال حُجْر بن عَدى: برخى از راويان دانش [تاريخ] گفتهاند كه حجر با برادرش هانى بن عدى بر پيامبر ٦ درآمد و در [نبرد] قادِسيه حاضر بود و او فاتح مَرْجِ عَذراست و سهمش [از بيت المال،] دو هزار و پانصد [درهم] بود.[١] وى از ياران على بن ابى طالب ٧ بود و در جمل و صِفّين، همراه او بود.
چون زياد بن ابى سفيان[٢] به عنوان فرماندار به كوفه وارد شد، حجر بن عدى را فراخواند و گفت: مىدانى كه من تو را مىشناسم و من و تو با هم از دوستداران على بن ابى طالب بوديم و اكنون اوضاع، دگرگون شده و ديگر دوستدار على نيستم و به خدا سوگندت مىدهم كه مرا به ريختن از خونت وادار مكنى كه با كوچكترين دستاويز، خونترا مىريزم. زبانت را نگهدار و در خانهات بنشين….
[١] در تاريخ مدينة دمشق( ج ١٢ ص ٢١٠) آمده است:« و آنان دو هزار و پانصد نفر بودند». گفتنى است اصطلاح« كان فى الفين و خمس مائة من العقار» در متن الطبقات الكبرى نيز مىتواند چنين معنايى داشته باشد.( م)
[٢] يعنى همان« زياد بن ابيه».