منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٢
ما دايره اجراى اين سياست اسلامى را كوچكتر مى گيريم، روى سخن با يك عدّه مسلمان است كه سراسر اجتماع ما را فرا گرفته است، در فاميل همه ما افرادى پيدا مى شوند كه عملاً به احكام دين ما از خود بى اعتنايى نشان مى دهند تكليف ما با چنين افراد چيست؟
آيا لازم نيست پس از تذكرات مفيد وسودمند و اعتراضات زبانى، روابط خود را با آنها محدودتر كنيم؟! وروى خوش به كسانى كه از نصايح مشفقانه ما پند نمى گيرند، نشان ندهيم، تا لااقل از اين راه آنها را به سوى ترك گناه وپيروى از تعاليم عاليه اسلام بكشانيم.البته اين قسم امر به معروف ويا مبارزه با فساد پس از طىّ مراحلى است كه اگر آن مراحل در باره شخص آلوده مؤثّر واقع نشد، در اين هنگام بايد دست به مبارزه منفى به صورت اعتصاب زد، در اين جا براى تكميل مطلب به نقل يك حديث اكتفا مى كنيم.
«أدنى الانكار أن تلقى أهل المعاصي بوجوه مكفهرّة».[١]
امير مؤمنان مى فرمايد:«كمترين مرتبه امر به معروف ونهى از منكر اين است كه مردم مسلمان با مردم مسلمان گنهكار با چهره هاى درهم كشيده روبرو شوند».
منظور از جمله (لَقَدْ تابَ اللّهُ عَلَى النَّبِيِّ) چيست؟
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به حكم خرد و نصوص قرآن معصوم از گناه است.مهاجران وانصار با اينكه عصمت ندارند بلكه همه آنها هم مرتبه عدالت را دارا نيستند ـ مع الوصف ـ در اين جريان (جنگ تبوك) گناهى از آنها كه موجب فسق باشد سرنزده بود، به گواه اينكه مى گويد:(مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيق مِنْهُمْ) : «نزديك بود دلهاى برخى از آنها از حق منحرف شود( ولى منحرف نشدند تا موجب فسق گردد). و مقصود از اينكه در آستانه انحراف قرار گرفتند همان تنبلى وسستى بود كه اثر
[١] وسائل الشيعة، ج١١، باب ٦ ، از ابواب امر به معروف، حديث ٢.