منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٢
اين همان نكته مهم در آيه است كه اگر به صورت صحيح تحليل گردد، مخالف عصمت ،كاملاً خلع سلاح مى گردد. اصولاً كسانى كه با اين آيه بر نفى عصمت پيامبر (صلى الله عليه وآله)استدلال مى نمايند از توضيح اين رابطه غفلت جسته ودر نتيجه، گام در بيراهه نهاده اند. بيان اين رابطه واين كه چگونه پيروزى سبب شد كه خدا گناهان او را ببخشد، كليد فهم آيه است. هرگاه مقصود از «ذنب»، «گناه شرعى ومخالفت با امر الهى» باشد، يك چنين مغفرتى نمى تواند هدف پيروز شدن پيامبر ويا غايت آن باشد زيرا هيچ گونه رابطه منطقى ميان آن دو نيست ودر اين موقع مفهوم آيه به صورت مبهم در مى آيد زيرا چگونه مى تواند پيروز شدن در جنگ، سبب آمرزش گناهان گذشته وآينده انسانى گردد ويك چنين تلازم شبيه گفتار گوينده اى مى شود كه در زبانها معروف است.
گنه كرد در بلخ آهنگرى
به شوشتر زدند گردن مسگرى
ولى هرگاه مقصود از آن «ذنبى» باشد كه قريش او را به آن متهم مى كردند به شرحى كه هم اكنون يادآور مى شويم، در اين صورت رابطه ميان اين دو فعل روشن مى گردد.
شكى نيست كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) از نخستين لحظه دعوت خود، گام بر خلاف روش نياكان آنان برداشت وراه وروش آنان وخدايان دروغين آنان را كه پرستش مى كردند، نكوهش نمود، وسرانجام آيين او مايه تفرقه ودو دستگى گشت، از اين جهت وى در نظر آنان مجرم وخلافكار شمرده شد ـ لذا ـ سران قريش در ديدار خود با ابوطالب به عنوان شكايت چنين گفتند:
«إِنّ ابْنَ أَخيكَ قَدْ سَبَّ آلِهَتَنا وَ عابَ دينَنا وَ ضلَّل آباءَنا فَإِمّا أَنْ تَكُفَّهُ عَنّا وَ إِمّا أَنْ تُخَلِّيَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُ».[١]
«برادر زاده تو به خدايان ما ناسزا گفته وآيين ما را به زشتى ياد كرده وافكار
[١] سيره ابن هشام، ج١، ص ٢٦٥.