منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١
سواره نظام به نقطه اى به نام «كراع الغميم» اعزام كرده اند كه از ورود افراد جلوگيرى كنند، پيامبر براى اينكه كوچك ترين برخوردى رخ ندهد، به راهنمايى فردى از قبيله «اسلم» مسير خود را عوض كرد، واز راههاى صعب العبور گذشت ودر سرزمينى به نام «حديبيه» فرود آمد وگفت در اين نقطه به سر مى بريم تا تكليف ما را خدا روشن سازد واگر قريش از من چيزى بخواهد كه مايه تحكيم پيوند خويشاوندى شود، مضايقه نخواهم كرد گويا پيامبر طورى سخن گفت كه كلام او در ميان قريش منتشر گرديد، و قاصدها وپيكهايى از طرف آنان به سوى «حديبيه» آمدند از هدف مسلمانان آگاه شوند.
نخست «بديل» با چند تن از شخصيتهاى«خزاعه» كه روابط خوبى با پيامبر (صلى الله عليه وآله) داشتند به نمايندگى از طرف قريش حضور رسول خدا رسيدند تا از هدف او آگاه شوند، پيامبر هدف خويش از اين سفر را جز اداى فريضه چيز ديگر توصيف نكرد بار دوم «مكرز» حضور او رسيد و همان پرسش وپاسخ ميان آنان رد وبدل شد، مرتبه سوم«حليس» بن علقمه از طرف قريش مبعوث گرديد تا حقيقت را براى آنان روشن سازد زيرا قريش دير باور تصور نمى كردند كه اهداف ديگرى در ميان نباشد.
وقتى چشمان «حليس» به شتران لاغر مسلمانان افتاد كه از فرط گرسنگى پشمهاى يكديگر را مى خوردند، از همان نقطه به سوى قريش بازگشت وبر سران قريش نهيب زد وگفت ما با شما پيمان نبسته ايم كه زائران خانه خدا را از زيارت باز داريم مسلمانان جز زيارت خانه خدا هدف ديگرى ندارند به خدا سوگند اگر از ورود آنان جلوگيرى كنيد با قبيله ام بر شما مى تازم، ريشه شما را قطع مى كنم.
تهديد «حليس» قريش را بر آن داشت كه از سياست «دفع الوقت» صرف نظر كنند وبه علاج واقعه بپردازند از اين جهت «عمرو بن مسعود ثقفى» را كه به عقل ودرايت معروف بود، حضور پيامبر فرستادند او مرعوب روحانيت پيامبر (صلى الله عليه وآله)وعواطف بى پايان مسلمانان نسبت به او شد وبا ديدگان خود ديد كه قطرات آب وضو را در ميان خود تقسيم مى كردند واجازه نمى دادند كه مويى از سر او به زمين افتد ولى او