منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٤
كسى از قريش به مسلمانان بپيوندد بايد محمّد او را بازگرداند واگر كسى از مسلمانان پيش قريش آمد نبايد او را باز گردانند ولى هر طايفه اى با «محمّد (صلى الله عليه وآله)» ويا قريش پيمان ببندد آزاد است.
هنوز پيمان به پايان نرسيده بود كه طايفه خزاعه با پيامبر (صلى الله عليه وآله) پيمان بست وبنى بكر با قريش هم قسم شد.
وفادارى پيشواى بزرگ مسلمانان
مذاكره وگفتگوى نماينده قريش با پيامبر به پايان رسيده بود ولى صلحنامه مورد امضاى طرفين قرار نگرفته بود كه ناگهان جوانى كه قبلاً در مكّه اسلام آورده و از پيشروى مسلمانان تا سرزمين حديبيه آگاه شده بود خود را به صفوف مسلمانان رساند، به نام «ابوجندل» فرزند «سهيل» كه مأمور قريش در بستن پيمان با پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)بود وقتى چشم سهيل به فرزندش افتاد كه مى خواهد به مسلمانان بپيوندد سخت عصبانى شد وسيلى به صورت او نواخت وجامه او را گرفت تا به سمت قريش ببرد جوان كه خود را در چنين كشمكشى مشاهده كرد فرياد زد اى مسلمانان مرا به مشركان مى سپاريد؟ رسول خدا گفت:«ابوجندل»! بردبار باش، خدا براى تو وبقيّه ناتوانان چاره اى فراهم مى سازد، ما با قريش پيمان بسته ايم وهيچگاه خيانت نخواهيم كرد.
مضمون قراداد حديبيه تا حدّى در ميان ياران پيامبر (صلى الله عليه وآله)ايجاد نارضايتى كرد.زيرا بسيارى از ساده لوحان با خود فكر مى كردند كه چرا بايد مسلمانان پناهندگان «قريش» را باز دهند ولى «قريش» فراريان مسلمان را باز ندهند، امّا چون گروه با ايمان مى دانستند پيامبر حجّت خدا است وقلب او مركز اسرار ومعارف وعلوم الهى است از اين جهت تسليم قرارداد شدند وبرخى از راز آن آگاهى داشتند ومى دانستند كسى كه از اسلام روى گرداند، وبه مشركان بپيوندد، شايسته نيست بار ديگر به صفوف مسلمانان بپيوندد و هرگاه موحّدى از چنگال قريش گريخت چون از