منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٠
پس از وقوع حادثه است. تراشيده اند.
محمود الوسى بغدادى (متوفاى سال ١٢٧٠ نويسنده كتاب «روح المعانى)» در تفسير خود كوشيده است كه حادثه عزل ابى بكر را طورى توجيه كند كه از مقام وشخصيت ومعنويت وى نكاهد وى مى نويسد:
ابى بكر شخص رؤوف ومهربانى بود در حالى كه على مرد شجاع ودليرى بود ولغو پيمان وتهديد مشركان ومباح شمردن خون آنان بيش از همه به شجاعت وقوّت قلب نيازمند است واين صفت در على بيش از ابى بكر كه به رحمت وشفقت اشتهار داشته موجود بود. از اين جهت پيامبر ابى بكر را از ابلاغ چنين پيامى معذور شمرد وعلى را به جاى او برگزيد.[١] گفتار الوسى جز پيشداورى چيز ديگرى نيست واساس آن ناديده گرفتن گفتار پيغمبر (صلى الله عليه وآله)است ، پيامبر (صلى الله عليه وآله)هرگز علّت گزينش مجدّد على را به گونه اى كه الوسى توجيه كرده است تعليل ننموده بلكه علّت اين دگرگونى را چنين بيان نمود كه من مأمورم اين آيات را يا خودم برسانم ويا كسى كه از اهل بيت من است برساند، اگر علت اين دگرگونى ناسازگارى روحيات ابى بكر با ابلاغ اين آيات بود، جا داشت كه پيامبر (صلى الله عليه وآله)چنين سخن نگويد بلكه آن را از راه رأفت وشفقت ابى بكر وشجاعت وقوّت قلب على (عليه السلام) مدلّل نمايد.
الوسى در اين توجيه آنچنان تعصب بخرج داده است كه براى حفظ مقام وموقعيت ابى بكر ناخودآگاه از عظمت پيامبر كاسته است زيرا لازمه گفتار او اين است كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) نيز شايسته ابلاغ اين آيات نيز نباشد زيرا اگر شفقت ومهربانى ابى بكر مانع گرديد پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)نيز مظهر اعلاى رحمت وشفقت ورأفت ومهربانى وبه گفته قرآن رحمة للعالمين است. پس بايد او نيز صلاحيت ابلاغ اين پيام را نداشته باشد در صورتى كه پيامبر (صلى الله عليه وآله)خود را شايسته اين كار مى دانست وفرمود: خدايم گفته است «لا يؤديها إلاّ أنت أو رجل منك»:«جز تو يا مردى كه از خاندان تو است كسى حقّ ابلاغ آن را ندارد».
[١] روح المعانى، ج١٠، ص ٤٥.