منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٩
شرك وبت پرستى، مشركان را به حق وحقيقت دعوت نمود و اين مطلب به قيمت مهاجرت او از مكّه به مدينه تمام گرديد و اگر هجرت نمى كرد جان خود را از دست مى داد.
پس از ورود به مدينه وگرايش «اوس وخزرج» وگروهى از قبايل اطراف به اسلام، باز نيروهاى مشرك دست از او برنداشته كراراً مدينه را مورد هجوم وتاخت وتاز خود قرار دادند كه رشادت ودلاورى سربازان اسلام، حملات آنان را خنثى ساخت; مقاومت پيامبر سبب گرديد كه اسلام ويكتاپرستى در سطح كشور حجاز، گسترش يابد ودولت جوان اسلام تشكيل گردد وتمام پايگاههاى شرك سقوط كند ودر تصرّف مسلمانان قرار گيرد.
آيا تكليف يك رهبر دلسوز وعلاقمند به سرنوشت انسان ها، در باره گروهى كه پس از سپرى شدن دوران نرمش وپند واندرز در ايّام اقامت سيزده سال در مكه وپس از بيست وهفت بار نبرد با شخص پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)(غزوات) وپس از پنجاه وپنج بار جنگ با گروههاى اعزامى از جانب پيامبر (صلى الله عليه وآله) در اطراف كشور; باز دست از عادت زشت وروش ضد انسانى خود بر نمى داشتند چه بود؟ جز اين بود كه از طريق قطعنامه شديد اللحن آنان را ميان ترك يك عمل زشت ويا آمادگى براى نبرد مخيّر سازد؟! اگر چنين نمى كرد راه ديگرى براى اصلاح آنان وجود داشت؟
الزام به ترك عمل زشت عيب نيست
گاهى تصوّر مى شود كه الزام آنان به ترك عادت زشت مانند بت پرستى با اصول آزادى ودموكراسى مخالف است، در صورتى كه از نظر واقع بينى، الزام به ترك عمل ناروا، عيب نيست. فرض كنيد بيمارىِ خطرناكى مانند«آلتور» در گوشه و كنار كشور بروز كند وظيفه بهداشت كشور ايران اين است كه همه افراد را بر ضدّ آن واكسيناسيون كند، حالا اگر مأموران بهداشت با گروهى روبرو شدند كه بر اثر جهل ونادانى از تزريق واكسن «آلتور» خوددارى نمايند در اين صورت وظيفه مأمورين