منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٧
نظر مخالفان عصمت ـ، به خاطر چهره درهم كشيدن وروى گردانيدن از فرد نابينا وتوجه به سران شرك، مورد عتاب قرار گرفت، عتابى كه حاكى از انجام كار غير صحيح ونادرست مى باشد.
براى روشن شدن مقصود مستدل، وتوضيح مفاد آيات، نخست متون آيات مورد نظر را مى آوريم آنگاه به تجزيه وتحليل آنها مى پردازيم.
(عَبَسَ وَ تَوَّلى* أَنْ جاءَهُ الأَعْمى* وَ ما يُدْريكَ لَعَلَّهُ يَزَّكّى*أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى* أَمّا مَنِ اسْتَغْنى* فَأَنْتَ لَهُ تََصَدّى*وَما عَلَيْكَ أَلاّ يَزَّكّى* وَ أَمّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى* وَهُوَ يَخْشى*فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّى) .
«چهره درهم كشيد، و روى برگرداند، آنگاه كه نابينا به سوى او آمد، تو چه مى دانى شايد خويش راتزكيه كند، يا به ياد آورد ويادآورى او سود بخشد، امّا آن كس كه خود را بى نياز از (هدايت تو) پنداشته، تو به او روى مى آورى، بر تو چيزى نيست اگر خود را پاك نسازد، و امّا آن كس كه به سوى تو آمده وكوشش مى كند، و از (مخالفت خدا) مى ترسد، تو از او اعراض مى كنى».
براى توضيح مفاد آيات وپايه استوارى استدلال مستدل ، نكاتى را يادآور مى شويم.
١ـ شأن نزول آيات: در باره شأن نزول آيات دو روايت داريم كه يكى از آنها مورد توجه مستدل است.
الف: روزى پيامبر (صلى الله عليه وآله) با عتبة بن ربيعه و ابوجهل بن هشام وعباس بن عبدالمطلب واُبى واُميه فرزندان خلف، آهسته سخن مى گفت وآنها را به خدا دعوت مى كرد تا آنها اسلام آورند(واسلام چنين افرادى كه سران قريش بودند، موجب گرايش افراد بيشترى به اين آيين مى شد) در اين موقع ناگهان عبد اللّه بن مكتوم مسلمان نابينا در حالى كه از سخن گفتن پيامبر با سران قريش آگاه نبود، وارد شد، وبا صداى بلند به طور مكرر گفت:«يا رَسُولَ اللّهِ عَلِّمْني مِمّا عَلَّمَكَ اللّهُ: اى پيامبر از آنچه كه خدا