منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٠
وملكه بزرگ اخلاق ندارد.
ثالثاً: شأن نزول نخست با موازين عادى سازگار نيست زيرا فرض كنيم پيامبر (صلى الله عليه وآله) در مسجد الحرام يا در بازار ويا خانه، با آنان سخن مى گفت، در اين حالت ورود عبد اللّه با آن سر وصدار مشكلى ايجاد نمى كرد، زيرا كافى بود پيامبر (صلى الله عليه وآله) از او يك لحظه درخواست سكوت كند، آنگاه به سخنان خود با مشركان ادامه دهد، بديهى است با وجود يك چنين راه حلّ آسانى بعيد است پيامبر چهره درهم كشد، و از او روى برگرداند وبه حالت ناخشنودى به سخنان خود ادامه دهد زيرا عبد اللّه مسلمان پاكدلى بود، وقتى متوجه مى شد كه پيامبر پيش از ورود او با ديگران سخن مى گفت وآنان حقّ تقدّم دارند هرگز درخواست يك لحظه سكوت مايه ناراحتى او نمى گرديد.
رابعاً: قرآن به هنگام دعوت خويشاوندان كه در سومين سال هجرت تحقّق پذيرفت، به پيامبر چنين دسور مى دهد:(وَأَنْذِرْعَشِيرَتَكَ الأَقْرَبينَ وَ احْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ)
(شعراء/٢١٤): «خويشاوندان نزديك خود را بيم ده وبال وپرت را بر افراد با ايمان كه از تو پيروى مى كنند، بگستر».
ودر سوره حجر آيه ٨٨ كه آن نيز از سوره هاى مكّى است فرمان مى دهد كه:
(وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنينَ) وباز در همين سوره آيه٩٤ دستور مى دهد كه (وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ) : «از مشركان اعراض نما».
با اين همه دستورهاى مؤكّد كه برخى ويا همه قطعاً قبل از سوره «عبس» نازل شده است چطور متصور است كه پيامبر از مؤمنى چهره درهم كشد وبه كافرى روى بياورد، هرچند به خاطر جلب آنان به ايمان وتقويت اسلام باشد.
با توجه به اين اشكالات نمى توان شأن نزول نخست را پذيرفت وعتابهاى مؤكّد را متوجه به پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله)دانست هرچند قسمت اعظم اين اشكالات در صورت