منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١١
ثبوت شأن نزول قابل پاسخ مى باشد.
جلال الدين مولوى شأن نزول ياد شده را پذيرفته وبا حال عارفانه شاخ وبرگى نيز بر آن افزوده آنجا كه مى گويد:
احمدا! نزد خدا اين يك ضرير *** بهتر از صد قيصر است وصد وزير
احمدا! اينجا ندارد مال سود *** سينه بايد پر زعشق و درد و دود
اعمى روشندل آمد در مبند *** پند او را ده كه حقّ اوست پند
شايسته رد، گفتار ديگرى است كه ناقلان روايت در اين شأن نزول نقل كرده اند:
«وقالَ في نفسه يَقُولُ هؤلاءِ الصَّناديدُ إِنّما أَتْباعُهُ العَمْيانُ وَ العَبيدُ فَأَعْرَضَ عَنْهُ وَ أَقْبَلَ عَلَى الْقَومِ يُكَلِّمُهُمْ» «پيامبر در دل گفت بزرگان قريش خواهند گفت پيروان او كوران وبردگانند; از اين جهت از او روى برگردانيد ورو به آنان آورد وبا آنها سخن گفت».
اكنون بايد پرسيد اين راوى چگونه از مكنون قلب پيامبر آگاه شد، آيا خود پيامبر اين جمله را به او گفته يا او از پيش خود، چنين حدسى زد. گذشته از اين، وضع پيروان او بر قريش چندان مخفى وپنهان نبود، تا پيامبر، از آشكار شدن وضع آنها ناراحت شود.
٤ـ بررسى شأن نزول دوّم: اين شأن نزول بسان شأن نزول نخست خالى از اشكال نيست زيرا:
اوّلاً: نمى تواند توضيح دهنده تمام آيات دهگانه باشد، چون مفاد آن بيش از اين نيست:وقتى آن مرد نابينا وارد شد آن مرد اموى از حضور او در جلسه پيامبر ناراحت شد و از فرد نابينا روى برگردانيد و از او دورى جست.ولى اين مقدار نمى تواند توضيح اين آيات باشد:
( وَ ما يُدْريكَ لَعَلَّهُ يَزَّكّى* أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنَْفعَهُ الذِّكْرى* أَمّا مَنِ اسْتَغْنى* فَأَنْتَ لَهُ