منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٦
آنان امّى هستند كه از كتاب جز يك مشت آرزو چيزى نمى دانند».
درست است كه مقصود از «امّى» در آيه، فرد ناآشنا به متون سامى است، ولى اين نه به خاطر اين است كه اين قيد در مفهوم «امّى» نهفته وجزء معنى آن مى باشد، بلكه از قرينه تقابل،چنين قيدى مفهوم مى گردد، در موارد ديگر كه چنين قرينه اى وجود ندارد، نمى توان اين مفهوم را به معناى لفظ تحميل كرد.
خلاصه اين كه:«اُمّى» به معناى درس نخوانده مطلق است واگر در موردى به گروهى گفته شده كه از خواندن متون خاصى مانند«عهدين» ناتوان باشند به خاطر يكى از دو جهت است:
١ـ ناآشنايى با اين متون در آن زمان، ملازم با ناآشنايى با مطلق خواندن ونوشتن بود.
٢ـ اين خصوصيت از زمينه تقابل استفاده مى شود، در اين صورت نمى توان آن را در معنى «امّى» داخل دانست بنابراين «امّى»كسى است كه در محيط اهل كتاب با زبان عهدين نخواند و ننويسد و در ميان عرب جاهلى با زبان عربى از نظر خواندن ونوشتن، ناآشنا باشد وهمچنين است در محيط هاى ديگر.
او نمى خواند ونمى نوشت
جامعه «اُمّى» ودرس نخوانده عرب جاهلى، در برابر معجزه بزرگ پيامبر(صلى الله عليه وآله) (قرآن ) شگفت زده شده وگيج ومبهوت گشته بود، او هرگز باور نمى كرد كه به فردى از آنان از جانب خدا، كتاب با عظمتى وحى گردد كه به مردم بيم ونويد دهد، چنان كه قرآن از آنان نقل مى كند.
(أَكانَ لِلنّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُل مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْق عِنْدَ رَبِّهِمْ).(يونس/٢)
«آيا براى مردم مايه شگفتى است كه به يكى از آنها وحى فرستاديم كه مردم را