منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨١
مى كند، وآن اينكه در چنين لحظات حساس وموقعيت باريكى كه پايگاه مسلمانان از طرف ارتش روم در خطر افتاده، افرادى كه به خدا وروز رستاخيز ايمان داشتند پس از شنيدن فرمان جهاد، اعلام آمادگى مى كردند، وبهانه هاى بنى اسرائيلى را كنار گذارده وراه جبهه را پيش مى گرفتند ولى افراد منافق غير مؤمن به خدا و روز جزا، با بهانه ها وعذرهاى خنده آور حضور رسول خدا شرفياب شده، اذن مى طلبيدند كه در اين جهاد شركت نورزند ودر مدينه بمانند. ناگفته پيدا است در چنين لحظه حساس كه ايمان واسلام در خطر افتاده، اذن گرفتن براى تقاعد وشركت نورزيدن نشانه كامل بر فقدان ايمان در قلوب آنها وجوداست.
از بيان گذشته روشن مى شود كه متعلّق اذن در دو آيه مزبور، جهاد در راه خدا نيست، به اين معنى كه مؤمن براى شركت در جهاد در راه خدا، اذن نمى طلبد ولى منافق پس از كسب اذن شركت مى كند، بلكه متعلّق آن، ترك جهاد، وتقاعد وشركت نورزيدن است.[١]
گواه ما بر اينكه متعلّق اذن همان ترك جهاد است، علاوه بر استقامت مطلب(زيرا اذن گرفتن براى ترك جهاددر لحظه حساس بهتر مى تواند نشانه نفاق بشود تا اذن گرفتن براى جهاد) آيه هاى ٨٦ و٩٣ سوره توبه است كه آشكارا متعلّق اذن در آنها بيان شده است چنانكه مى فرمايد:(استأذنك أُولوا الطول منهم وقالُوا ذَرنا نَكُنْ مَعَ القاعِدينَ) .
«افراد متمكّن از تو اذن مى خواهند ومى گويند بگذار ما، مانند از كار افتادگان به خانه بمانيم» وهمچنين آيه ٩٣.
[١] بنابر اين بايد گفت كه لفظ «كراهة» و امثال آن در آيه ٤٤ مقدر است ، امثال آيه (لا يستأذنك الّذين يؤمنون باللّه و اليوم الآخر(كراهة) أن يجاهدوا بأموالهم ) ويا «لئلا يجاهدوا بأموالهم» ونظائر آن در قرآن فراوان است.