منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٣
بيرون آمد، در حالى كه شترانى براى قربانى همراه داشتند وبراى عمره احرام بسته بودند و هيچ سلاحى همراه خود نداشتند جز شمشير كه حمل آن در سفر رسم عرب بود و هدف اين بود كه قريش مطمئن باشند كه پيامبر نظر پيكار ندارد.
با اين همه قريش تصميم گرفتند كه از ورود مسلمانان به مكه جلوگيرى كنند از اين جهت سواران قريش از مكه بيرون آمده ودر «ذى طوى» فرود آمدند، تا راه را بر مسلمانان ببندند، در اين موقع قافله پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)نيز در «عسفان» ( دهكده ايست در ده منزلى مكه ) به منظور استراحت توقف كرده بود، پيامبر در «عسفان» از تصميم قريش پرسيد، مردى از بنى كعب پاسخ داد وگفت آنان از عزيمت تو سخت عصبانى هستند وبه هر قيمتى تمام شود از ورود شما به مكه جلوگيرى خواهند نمود، وهمين الآن سواران آنان به فرماندهى «خالد بن وليد» و«عكرمة بن ابى جهل» در «ذى طوى» فرود آمدند.
با اين ترتيب پيامبر تصميم گرفت روش صلح ومسالمت را به هر طور كه شده پيش گيرد سپس به كمك راهنمايى از راههاى سختى كه از ميان درّه هاى صعب العبور مى گذشت عبور كرده ودر نزديكى مكّه به حديبيه رسيد، در اين موقع شتر رسول خدا همانجا خوابيد. پيامبر (صلى الله عليه وآله)فرمود:«خداوند اين شتر را از ورود به مكه بازداشت، اگر مردم قريش از در مسالمت وارد شوند من خواهم پذيرفت».
متن قرار داد صلح، در حديبيه
نمايندگان قريش با پيامبر تماس گرفتند وآگاه شدند كه پيشواى مسلمانان نظر پيكار ندارد، با اين وضع «قريش» گفتار نمايندگان خود را نپذيرفتند سرانجام قريش، سهيل بن عمرو را روانه كردند وبه او مأموريت دادند كه پيش محمّد (صلى الله عليه وآله)برود و از او بخواهد كه امسال از راهى كه آمده است بازگردد، زيرا ما نمى خواهيم قبايل عرب بگويند محمّد به زور وارد مكه شد. سهيل همانطور كه «قريش» مى خواستند قرارداد صلح را بست وضمناً مطلب ديگرى را نيز بر مسلمانان تحميل نمود و آن اينكه اگر