منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٠
در ميان مسيحيان بيش از همه «اناركلى» مؤلف كتاب «مشكاة صدق»كه در لاهور به سال ١٩٠١ چاپ شده است، در اين مسئله قلم فرسايى كرده است وبيش از ديگر نويسندگان مسيحى به اين مسئله دامن زده وخواسته است كه با برخى از آيات قرآن بر مدعاى خود نيز استدلال نمايد.
برخى از سيره نويسان معاصر سخنان واستدلالهاى آنان را به نام خود قالب زده ومدعى شده اند كه منكران از حضرت محمّد معجزه مى خواست و او يا سكوت كرده ويا سرباز زده وبدين اكتفا كرده است كه بگويد من بشرى هستم چون شما وخويشتن را مأمور ابلاغ دانسته وفرموده كه من مبشّر ومنذرم.
اين نويسنده نخواسته است لااقل به ريشه اين بحث در ميان مسيحيان اشاره كند كه گويى وى پايه گذار وطراح اين بحث است.
يك محاسبه عقلى
ما خواه پيامبر اسلام را يك برگزيده الهى بدانيم، يا او را يك متفكر اجتماعى در هر حال وى خود را در قرآن مجيد همتاى پيامبرانى مانند موسى وعيسى معرفى كرده است بلكه خود را به مراتب بالاتر از آنها دانسته است به گواه اين كه خود را خاتم پيامبران وكتاب خويش را خاتم كتابهاى آسمانى معرفى كرده است.
اين برگزيده الهى ويا به اصطلاح ديگران اين مصلح اجتماعى، وقتى زندگى پيامبران پيشين را مطرح مى كند براى بسيارى از آنان رويدادهاى خارق العاده ومعجزه هاى زيادى ثابت مى كند.مثلاً وقتى وى درباره دعوت موسى سخن مى گويد او را چنين معرفى مى كند:
(وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسى تِسْعَ آيات بَيِّنات) (اسراء/١٠١): ما به موسى نُه معجزه روشن عطا كرديم».
وباز در باره او چنين مى گويد: