منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٤
آن فرد نابينا سبب مى شود كه اين افراد مجلس را ترك گويند و اين نتيجه منتفى گردد، دست به چنين كارى زد و اين كار در منطق عقلاء مطلوب است در حالى كه در اخلاق اسلام راه وروش به گونه ديگر است وراه و روش در آن همان است كه بعداً يادآور مى شود، چنانكه مى فرمايد:
(كَلاّ إِنَّها تَذْكِرَةٌ* فَمَنْ شاءَ ذَكََرَهُ) :«چنين نيست ; قرآن وسيله يادآورى است، هركس بخواهد آن را ياد مى آورد».
اين آيات بر فرض صحّت شأنِ نزول، نخست حاكى است كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) پيوسته مورد توجه وحى الهى بوده نه تنها حركات وسكنات او مورد بازخواست بوده حتى نگاهها وخطوط چهره او مورد عنايت خدا بوده است.
خدا با جمله (كَلاّ إِنَّها تَذْكِرَةٌ) تفهيم كرد كه كار قرآن نوسازى انسان از مسير ضمير وفطرت ويادآورى آنچه كه در ساختمان وجود او از طريق قضاى الهى نوشته شده است مى باشد، و همه افراد در برابر آن يكسانند ونبايد عنايت به گروه خاصى كه در صدد تزكيه وآموزش وحى نيستند سبب شود كه فرد مستمند وآماده هرچند به صورت موقت، از تزكيه و تذكر محروم گردد ودر هرحال چنين كارى با اين محاسبه كار گناهى نيست.
اين مطلب در صورتى روشن مى گردد كه توجه كنيم كه طرف نابينا بود، وچهره درهم كشيدن و روى گرداندن يا عكس آن در نزد او يكسان بود وعلّت خطاب امورى بوده كه در زير يادآورى مى شود.
١ـ خواست، پيامبر (صلى الله عليه وآله) را با بهره بيشترى از خوبيها ونيكيها آشنا سازد.
٢ـ خواست، پيامبر (صلى الله عليه وآله) را به عظمت شأن مؤمنِ هدايت يافته آگاه سازد وبه روشنى برساند كه به دست آوردن دل مؤمن براى اين كه ايمان او استوار باشد از تحصيل دل مشرك به اميد اينكه ايمان آورد، برتر است.
٣ـ خواست برساند سران قريش كه خود را بى نياز از هدايت الهى مى دانند