منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٥
تقويت نمى كند، تنها چيزى كه با پذيرفتن استجازه آنان فوت شد، مصلحت شخصى خود پيامبر بود، كه اگر اجازه نمى داد وآنها شركت نمى كردند، سرانجام مشت دروغين آنها باز مى شد و او و مسلمانان به ماهيت آنها زودتر پى مى بردند چنانكه مى فرمايد:
(لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ) :«چرا اذن دادى (بهتر بود اذن ندهى) تا مؤمنان راستگو را از دروغگويان، به روشنى بشناسى» وتقويت يك چنين مصلح با توجه به آن دو ويژگى وسوگندهاى فراوانى كه منافقان مى خوردند، جز ترك اولى، چيز ديگرى نمى تواند باشد.
بلكه مى توان گفت در اين مورد حتى ترك اولائى نيز صورت نپذيرفته است وآيه هدف ديگرى را تعقيب مى كند وآن اظهار ملاطفت ومهربانى به رسول گرامى (صلى الله عليه وآله)است; گويى آيه مى خواهد بگويد: اى پيامبر خدا; چرا تا اين حد انعطاف ونرمش نشان دادى ودر حجب وحيا و فروتنى به آنها اذن دادى و نگذاشتى ماهيت كثيف دشمنانت بر تو آشكار گردد ودوست ودشمن خود را از هم بازشناسى؟
هدف از اين خطابهاى تند، بيان ماهيت منافقان دروغگو است ولى در لباس عتاب به عزيزترين افراد كه به حكم عواطف بى پايان، مانع از رسوا شدن دشمن خود گردد. البتّه لطايف اين نوع سخن گفتن را كسى مى فهمد كه از شيوه سخن گفتن شخص بزرگ با فرد عزيز آگاه باشد.
در اينجا ذكر اين نكته را لازم مى دانيم كه درست است كه پيامبر از اين طريق از شناسايى دشمن خود محروم گرديد امّا او از دو راه ديگر مى توانست منافقان را از مؤمنان و راستگويان را از دروغگويان تميز دهد:
الف: طرز سخن گفتن: لحن سخن گفتن منافق كاملاً با يك فرد مؤمن مخلص تفاوت داشت و از اين طريق پيامبر (صلى الله عليه وآله)مى توانست آنان را بشناسد چنانكه مى فرمايد: