منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٢
كسى است كه قادر به خواندن ونوشتن نيست وقرآن امّت يهود را بر دو گروه تقسيم مى كند: ١ـ گروه درس نخوانده كه از تورات چيزى نمى دانند. ٢ـ گروه درس خوانده كه از سواد خود سوء استفاده كرده وبه تكثير تورات محرَّف مى پردازند، تا از اين طريق پولى به دست آورند واگر گروه نخست، قدرت خواندن ونوشتن داشتند فريب تحريف گروه دوّم را نمى خوردند وصحيح را از باطل تميز مى دادند.
اكنون لازم است به توضيح دو نظريه شاذّ وغير معروف در باره «امّى» بپردازيم:
الف: آيا «اُمّى» منسوب به «اُمّ القرى» است؟
در برخى از تفاسير تصوّر شده است كه «اُمّ القرى» يكى از نامهاى «مكّه» است وعرب هر انسان منسوب به آن نقطه را «اُمّى» مى گويد، در هرجا كه پيامبر با اين لفظ (اُمّى) توصيف شود، مقصود از آن اين است كه او از اهل «اُمّ القرى» است. يعنى «مكّى» در مقابل «مدنى» و«مصرى» وغيره.
اين احتمال از سه نظر كاملاً بى اساس است:
اوّلاً: «اُمّ القرى» از اسامى مكّه نيست، بلكه داراى مفهومى كلّى است كه بر مكه وغيره مكّه به طور يكسان اطلاق مى گردد وهمان طور كه در آغاز بحث از «مقاييس» نقل كرديم، مركز روستاها وبه اصطلاح امروز بخشداريها وفرمانداريها را «اُمّ القرى» مى نامند، واگر به مكه نيز «اُمّ القرى» گفته شده، به خاطر مركزيتى بود كه نسبت به توابع داشت، وپيوسته قبايل اطراف در شعاع چند صدكيلومترى براى رفع نيازمنديهاى خود به آن نقطه رفت وآمد مى كردند وقرآن نيز اين لفظ را به صورت يك مفهوم كلى ـ نه به صورت نام خاص مكه ـ به كار مى برد، چنانكه مى فرمايد:
(وَما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى حَتّى يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولاً).(قصص/٥٩): شايسته پروردگار تو نيست كه (اهل) آباديها را نابود سازد مگر اينكه قبلاًدر «اُمّ القراى» آنها، پيامبرى را برانگيزد».