منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٠
درهاى سعادت را به روى خود باز كند; ولى بر عكس، يأس و نوميدى و اين كه ديگر كارى از او و ديگران ساخته نيست، چراغ اميد را در شبستان عمر انسان، خاموش مى سازد.
جوانى كه در طول زندگى گناهان و لغزشهايى داشته است هرگاه معتقد گردد كه كارهاى زشت پيشين او، آنچنان كاخ سعادت وى را ويران كرده كه ديگر قابل ترميم نيست، وبراى او يك سرنوشت قطعى پديد آورده كه به هيچ وسيله اى نمى توان آن را دگرگون ساخت، وآمرزش خدا را به خويش جلب نمود، وحتى توبه و پشيمانى، و شفاعت وكمك خواهى از اولياى حق نمى توانند سرنوشت او را دگرگون سازند، چنين اعتقادى نه تنها از حجم گناه او نمى كاهد، بلكه سبب مى شود كه پرونده زندگى وى روز به روز سياه تر، وبار گناه او سنگين تر شود.زيرا او با خود چنين فكر مى كند:اكنون كه راه بازگشت به روى من باز نيست، و از اين به بعد هر نوع قدم نيكى در راه اطاعت خدا بردارم ، سودى به حال من نخواهد داشت، ديگر جهتى ندارد كه من در نيمه عمر رنج اطاعت را برخود هموار سازم و از گناهان لذت بخش دست بردارم.ولى بر عكس اگر روزنه اميد را به روى خود باز ببيند و بداند كه از همين حالا مى تواند وضع خود را در آينده دگرگون سازد، در اين صورت كوشش مى كند كه گذشته را جبران كند و به وضع خود در آينده بهبود بخشد.
از اين گذشته همان طور كه مى دانيم: شفاعت اولياى خدا منوط به اذن پروردگار جهان است و تا اجازه خدا نباشد، هيچ كس نمى تواند شفاعت نمايد، ناگفته پيدا است كه اذن خدا بى جهت وبى حكمت نخواهد بود، در اين صورت بايد گفت اذن خدا شامل حال كسانى مى شود كه براى عفو و اغماض، شايستگى دارند و اگر در طول زندگى لغزش و گناهى داشته اند، به مرحله پرده درى و طغيان نرسيده است، واگر رابطه خود را در بعضى از جهات ضعيف كرده اند، ولى به كلى آن را قطع نكرده اند.چنين افرادى كه پيوندهاى گوناگون خود را با حق وحقيقت نگسسته اند، مشمول و شايسته شفاعت مى شوند.