منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٤
كافى است وكافى بود كه تو اذن نمى دادى در اين مورد مطلب براى تو آشكار مى گشت.
چنانكه ملاحظه مى فرماييد لبه تيز اعتراض متوجه منافقين است كه آنان افراد دروغگو ولاف زن هستند و تو اى رسول خدا پرده بر دروغ آنان افكندى واگر اجازه نمى دادى، دروغ آنها آشكار مى گشت.
اذن ندادن اگر چه مايه جداسازى مؤمن از منافق بود، ولى اين يك طرف سكّه بود، طرف ديگر آن، مصلحت مهم تر داشت همان طور كه بيان گرديد.
مقصود از جمله(لَقَدِ ابْتَغَوا الفِتْنَة) ، سرگذشت غزوه حنين است كه تفصيل آن در گذشته بيان شد.
مرد مجاهد وفداكار كه هدف مقدسى دارد، هر نوع سختى را در راه آن آسان مى شمرد، وهمه گونه ناراحتى را براى خود مى خرد و اين شيوه رجال فداكار است. گرما وسرما، رنج ومحنت، گرسنگى وتشنگى، غربت ودربدرى، تأثيرى در اراده آهنين آنها نمى گذارد ولى منافقى كه نه ايمان دارد ونه هدف، در مواقع حساس به اعذار كودكانه توصل جسته وبه يكديگر مى گويند چنانكه در آيه هشتاد ويكم نقل كرده است (لاتَنْفِرُوا فِي الحَرِّ) : «در هواى گرم كوچ نكنيد». گرمى هوا بهانه است وگرنه مطلقاًاين دسته تن پرور، روح جهاد و فداكارى ندارند.
معاويه ياغى، پس از تأسيس حكومت خودمختارى در شام براى تضعيف حكومت مركزى، دسته هاى غارتگرى به عراق مى فرستاد تا بدين وسيله روحيه مردم عراق را تضعيف كرده ورخنه اى در حكومت على امير مؤمنان (عليه السلام) بوجود آورد.
سفيان بن عوف به شهر «انبار» حمله برد و فرماندار على «حسان بن حسان بكرى» را كشت واموال مردم را تاراج كرد. حتى زيور وخلخال زنان را به عنف از آنها گرفت. خبر به كوفه رسيد، على (عليه السلام) در خطبه اى كه مردم را براى جهاد در راه حق دعوت كرده است، به اعذار كودكانه برخى از منافقان بى هدف اشاره كرده ومى فرمايد: