منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٢
توحيد را درهم مى كوبد از اين لحاظ، روى مركب خود با صداى بلند گفت:
«يا أنصارَ اللّهِ وَأَنْصارَ رَسُوله أَنَا عَبْدُ اللّهِ وَ رَسُولُهُ».
«اى ياران خدا وياران پيامبر، من بنده خدا وپيامبر وى هستم».
اين جمله را گفت وسپس استر خود را به سوى ميدان نبرد كه سربازان «مالك» آنجا را جولانگاه خود قرار داده ومشغول كشتار بودند، حركت داد و گروه فداكارى همچون اميرمؤمنان (عليه السلام) وعباس وفضل بن عباس واُسامه وابوسفيان بن الحارث، كه از آغاز نبرد لحظه اى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) غفلت نورزيده ونگهبان جان او بودند، همراه او حركت كردند[١]، پيامبر (صلى الله عليه وآله)به عموى خود عباس كه صداى بلند ورسايى داشت دستور داد، كه مسلمانان را چنين صدا بزند:اى گروه انصار كه پيامبر را يارى كرديد واى كسانى كه در زير درخت «رضوان» با پيامبر بيعت كرديد كجا مى رويد؟ وقتى نداى عباس به گوش آنها رسيد، حميت وغيرت دينى آنها را تحريك كرد فوراً همگى گفتند: لبيك ودليرانه به سوى پيامبر بازگشتند.
نداى عباس ـ كه از سلامت پيامبر نويد مى داد ـ موجب شد كه دسته هاى فرارى با ندامت وپشيمانى عجيبى به سوى پيامبر بازگردند، وصفوف خود را در برابر دشمن منظم وفشرده تر سازند. مسلمانان به دستور پيامبر وبراى پاك كردن لكه ننگ فرار، به حمله عمومى دست زده ودر اندك زمانى دشمن را به عقب نشينى وفرار مجبور ساختند. پيامبر (صلى الله عليه وآله)، براى تشجيع مسلمانان مى فرمود: من پيامبر خدا هستم وهرگز دروغ نمى گويم و خدا وعده پيروزى به من داده است.
اين تدبير نظامى باعث شد كه جوانان «هوازن» و «ثقيف» ومردان جنگجوى آنان، زنان واحشام خود را ترك گفته وبا دادن تعدادى كشته وگروهى اسير به منطقه «اوطاس» و «نخله» و دژهاى «طائف» فرار نمايند.
[١] واقدى در مغازى گوشه٣اى از جانبازى٣هاى امير مؤمنان (عليه السلام)را در ج ٣، ص ٦٠٢ آورده است.