منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩
بود در حالى كه هنوز از آزر، تبرّى نجسته وبه او نويد طلب مغفرت داده بود، واين تبعيض به خاطر اين بود كه شرايط تبرّى، در غير «آزر» فراهم بود نه در او، ولى وقتى آزر نيز شرايط مشابه با قوم خود را پيدا كرد، از او تبرّى جست ولذا در آيه بعد، از يك اعتزال كلى كه شامل آزر وهمه اقوام مى گردد گزارش مى دهد ومى فرمايد:
(فَلَمّا اعْتَزَلَهُمْ وَما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلاً جَعَلْنا نَبِيّاً).[١]
«وقتى از همه آنان ومعبودهاى غير از خدا، تبرّى جست به او اسحاق ويعقوب را بخشيديم وهر يك را نبى وپيامبر قرار داديم».
روى اين اساس نبايد عمل ابراهيم وارتباط معنوى او با آزر، بهانه اى براى برقرارى ارتباط با مشركان باشد، ودر نتيجه طرح دوستى ريخته شود.
اكنون لازم است به تفسير«استثنا وارده در آيه چهارم از سوره ممتحنه كه مورد بحث است، بپردازيم آنجا كه مى فرمايد:
(إِلاّ قَوْلَ إِبْراهيمَ لأَبِيهِ لأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَيْء رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرَ). [٢]
سخن در مفاد استثناء در گرو تبيين «مستثنى منه» آن است، توضيح آن در گرو بيان جمله هاى پيشين است كه در سايه دقّت در آنها «مفاد استثناء» روشن مى گردد اينك جمله هاى پيشين:
(قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهيمَ وَالَّذينَ مَعَهُ إِذْقالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءؤُا مِنْكُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ).[٣]
[١] سوره مريم، آيه ٤٩.
[٢] سوره ممتحنه، آيه ٤.
[٣] سوره ممتحنه، آيه ٤.