منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢
استتار وغافلگيرى از اصول نظامى است وپيامبر (صلى الله عليه وآله)در نبردهاى خود كاملاً مقيّد بود كه از اين اصل بهره گيرد، ومردم مكه مى دانستند، پيامبر روزى واكنش نشان خواهد داد وانتقام مظلومان قبيله «خزاعه» را خواهد گرفت امّا از وقت وزمان آن آگاه نبودند براى عملى ساختن اين اصل، تمام راههايى كه به مكه منتهى مى شد به دستور پيامبر تحت مراقبت قرار گرفت، تا خبر حركت سپاه اسلام را كسى به مردم مكه اطلاع ندهد، هنوز سپاه اسلام حركت نكرده بود كه امين وحى، پيامبر را از خيانت مسلمانان ساده لوحى به نام «حاطب بن ابى بلتعه» آگاه ساخت ويادآور شد كه او نامه اى به وسيله زنى به نام «ساره» به مردم مكه نوشته وآنها را از آمادگى مسلمانان بر فتح مكه آگاه ساخته است.
«ساره» از خوانندگان ونوحه سرايان مشهور قريش بود، وپيش از جنگ بدر بازار او چه در شادى وچه در عزا گرم وداغ بود ولى پس از غزوه بدر، كه نوحه سرايى ممنوع گرديد، وبساط شادى نيز به نوعى برچيده شد او از فرط بيچارگى به مدينه آمد، پيامبر (صلى الله عليه وآله) از او پرسيد آيا اسلام آورده اى؟
گفت: نه.
ـ از مكه هجرت كردى؟
گفت: نه.
ـ پس براى چه آمده اى؟
گفت:از فرط بدبختى وگرسنگى.
پيامبر (صلى الله عليه وآله) به فرزندان عبدالمطلب دستور داد كه پوشاك وخوراك در اختيار او قرار دهند.
رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) آماده حركت به سوى مكه بود در اين موقع حاطب بن ابى بلتعه با «ساره» تماس گرفت وبا پرداخت ده دينار او را اجير كرد كه نامه وى را به سران قريش برساند پيامبر (صلى الله عليه وآله) پس از اطلاع از جريان، على (عليه السلام) وعمار وزبير