منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٨
با توجه به آن، خود شخصاً داراى مقام امر و نهى مى شود.
در اين قلمرو، پيامبر فقط گزارشگر وحى وپيام رسان الهى نيست، بلكه رئيس دولت اسلامى است كه براى تنظيم امور امّت، بايد به نصب و عزل فرماندهان وقاضيان واعزام سپاه وعقد معاهدات بپردازد.
رسول گرامى در اين صورت حقيقتاً داراى امر و نهى مى گردد كه از طرف خدا به عنوان زمامدار مسلمانان، قاضى وداور آنان و مدير كليه شئون اجتماعى و سياسى واقتصادى و دينى معرفى گردد. در اين هنگام است كه او علاوه بر اطاعت طريقى، داراى حقّ اطاعتِ موضوعى مى گردد كه فرمانبرى از دستورات او مايه پاداش و نافرمانى موجب كيفر مى گردد.
قرآن روى اطاعت پيامبر در موارد زيادى تكيه مى كند و بر مفسّر محقّق لازم است ميان دو نوع اطاعت(طريقى و موضوعى) فرق بگذارد وآيات را بر دو نوع تقسيم كند.
الف: گروهى كه بر اطاعت رسول فرمان مى دهند وقرائن گواهى مى دهد كه مقصود از اطاعت او، همان انجام دستورات الهى است كه او تبليغ مى كند، مانند انجام فرائض و دورى از محرمات در اين صورت اطاعت رسول راهى است براى اطاعت خدا و خود رسول در حقيقت، اطاعت وعصيانى ندارد.
ب: گروهى كه او را به عنوان «أُولى الأمر» وفرمانده و قاضى و داور معرفى مى كند و دست او را در تنظيم امور اجتماع باز نهاده و به او حقّ امر و نهى مى دهد در چنين مواردى، اطاعت او خود، موضوعيت پيدا مى كند و داراى احكام وخصايص مى گردد.
آيات مربوط به بخش نخست به خاطر كثرت نياز به بيان ندارد، مهم آيات مربوط به بخش دوّم است كه برخى را يادآور مى شويم:
١ـ (أَطَيعُوا اللّهَ و َأَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ)(نساء/٥٩):«خدا را