منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٥٦
سخن از جرم و گاه، و محكوميت يك فرد به ميان مى آيد، وشخصى پابه ميان مى گذارد تا در باره فردى فعاليت و وساطت كند تا او را از مرگ و اعدام يا زندان و توقيف نجات بخشد،مى گوييم: فلانى در حقّ او «شفاعت» كرد.
لفظ شفاعت از ماده «شَفْع» به معنى جفت، در مقابل «وِتر» به معنى تاق، گرفته شده است، علّت اين كه به وساطت شخص براى نجات گنهكار شفاعت گفته مى شود، اين است كه مقام و موقعيت شفاعت كننده، ونيروى تأثير او، با عوامل نجاتى كه در وجود شفاعت شونده هست (هرچند كم و اندك باشد) ضميمه (وجفت مى شوند) و هر دو به كمك هم، موجب خلاصى شخص گنهكار مى گردند.
معناى شفاعت اولياى خدا براى گنهكاران در ظاهر اين است كه عزيزان الهى، روى قرب و موقعيتى كه در پيشگاه خداوند دارند، مى توانند براى مجرمها و گنهكاران وساطت كنند و از خداوند بزرگ بخواهند كه از تقصير وگناه آنان درگذرد، البته شفاعت كردن و پذيرفته شدن شفاعت آنان در گرو يك رشته شرايطى است كه برخى مربوط به شخص گنهكار، و برخى مربوط به مورد شفاعت (گناه) مى باشد.
به عبارت ديگر، شفاعت همان كمك كردن اولياى خدا است با اذن خدا، به افرادى كه در عين گنهكار بودن پيوند ايمانى خود را با خدا، وپيوند معنوى خويش را با اولياى خدا قطع نكرده اند.
وبه يك معنا، شفاعت اين است كه يك موجود مادون كه استعداد جهش و پيشرفت دارد از موجود بالا، به صورت يك امر قانونى استمداد كند، البته مدد خواه از نظر كمال روحى، بايد به حدّى سقوط نكند كه نيروى جهش و تكامل را از دست بدهد، و امكان تبديل او به يك انسان پاك از ميان برود.
عقيده به شفاعت به اندازه اى در ميان مسلمانان رسوخ دارد كه هركجا برويم و از هر كه بپرسيم اين اعتقاد را از عقايد اسلامى خويش مى شمارد، ودر اصالت آن از نظر اسلام هيچ گونه ترديدى نشان نمى دهد. همه مى بينيم كه در مواقع راز و نياز