منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٦
وآنچه در بعضى از كتابهاى لغت آمده است كه خاتم به معناى انگشترى است باز با ريشه لغوى آن تناسب كامل دارد، ومعناى جداگانه اى نيست تا كسى خيال كند كه يكى از معانى «خاتم» انگشترى است زيرا همانطور كه گفته شد در دورانهاى قبل چنين مرسوم بوده است كه با انگشترى كه نام صاحبش بر آن نقش شده بود نامه ها ونوشته ها وسندها را مهر مى كردند ودر حقيقت انگشترى آنها مهرشان بود همان طور كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله)هم انگشترى داشتند كه مهر ايشان بود ونامه هاى خود را با آن مهر مى كردند».[١]
در «قاموس اللّغه» آمده است:«الخاتَم ما يُوضَعُ عَلى الطّينَةِ وَ حُلِيّ الإِصْبَع»[٢] ولى منظور صاحب قاموس اين است كه بگويد خاتم به معناى انگشترى هم آمده است وجمله «حلي الاصبع» را به جاى انگشترى به كار برده است نه اين كه بخواهد بگويد خاتم به معناى «زينت» آمده است واينكه بعضى از «مبلغين» بهايى گفته اند «خاتم» در لغت به معناى «زينت» آمده است، وبه كلام صاحب قاموس استدلال كرده اند، دليل بر بى اطلاعى ومغالطه كارى آنان است والاّ هيچ شخص با انصافى نمى تواند بااستناد به اين عبارت قاموس بگويد صاحب قاموس گفته است: خاتم به معناى زينت آمده است.
گواه دوّم از قرآن بر خاتميت
(تَبارَك الَّذي نَزَّلَ الْفُرقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذِيراً) .(فرقان/١)
«بزرگ است خدايى كه "فرقان"(قرآن) را بر بنده خويش نازل كرد، تا بيم رسان جهانيان باشد».
اين آيه آشكارا مى رساند كه هدف از نازل شدن قرآن بر پيامبر (صلى الله عليه وآله) اين است كه
[١] الطبقات الكبرى، ج١، قسم دوّم، ص ١٦١ـ ١٦٠.
[٢] قاموس اللّغة، ج٤، ص ١٠٢.