منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٣
خطاب به ظاهر متعلق به پيامبر (صلى الله عليه وآله)است ولى مقصود از خطاب شخص ديگرى است.
شكى نيست كه قبل از نزول آيه فردى بود كه با آمدن فرد اعمى چهره درهم كشيده وروى برگردانيده ومتوجه گفتگو با اغنيا شده بود به اميد اين كه آنان را هدايت كند وامّا اين فرد چه كسى بوده، هرگز قرآن انگشت روى او نمى گذارد وبا آوردن صيغه هاى «غايب» (عبس، تولى، جاءه» مطلب را كاملاً به صورت مبهم مطرح مى كند ولى احتمال دارد مقصود فردى غير از پيامبر باشد وامّا چرا در اثناى سخن از ضماير غايب به ضمير حاضر وخطاب، انتقال يافته، علّت آن اين است كه اين نوع سخن گفتن از فنون بلاغت است، يعنى خطاب متوجه كسى گردد ولى مقصود از آن، فرد ديگرى باشد ودر «علم معانى» اين نوع سخن گفتن به صورت يك قاعده مطرح مى باشد.[١]
از اين جهت احتمال دارد كه مقصود از اين خطابات، همان مردى باشد كه دچار چنين لغزشى شد، هرچند ظاهر خطاب، متوجه شخص پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)است، به ديگر سخن اين نوع خطابات از قبيل «إيّاك أعْني واسْمَعي يا جارَة» مى باشد، و در زبان فارسى مى گويند «به در مى گويد تا ديوار بشنود» وكراراً يادآور شديم كه قسمتى از خطابهاى قرآن به پيامبر از اين مقوله است يعنى خطاب به پيامبر است ولى مقصود امّت ويا افراد خاصى مى باشد.
٥ـ مقصود از خطاب ومخاطب خود پيامبر است: فرض كنيد كه شأن نزول نخست درست واستوار است ومقصود از اين خطابات خود پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله)است همان طور كه طرفِ خطاب خود او است، ولى اين خطاب گواه بر صدور ذنب وگناه از او نيست زيرا پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) با يك رشته محاسبات عقلانى كه ايمان واسلام اين چند نفر مى تواند در گسترش اسلام كاملاً مفيد وسودمند باشد وتوجه به
[١] «من قُصِدَ بِه الخِطابُ غَيرُ من القِيَ إِليه الخطاب».