منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٢
تََصَدّى* وَما عَلَيْكَ أَلاّ يَزَّكّى* وَ أَمّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى* وَهُوَ يَخْشى*فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّى) .
«چه مى دانى شايداو تزكيه پذيرد، يا يادآورى او را سود بخشد، امّا آن كس كه اظهار بى نيازى نموده، تو به او روى مى آورى بر تو چيزى نيست اگر تزكيه نشود، امّا آن كس كه نزد تو آمده، وكوشش مى كند، در حالى كه مى ترسد، از او روى برمى گردانى».
شأن نزول دوم به خاطر اجمال وكوتاه گويى، نمى تواند مفاد اين آيات را روشن كند، زيرا فرض اين است كه آن مرد نابينا به سوى آن مرد اموى نيامده بود و از او درخواست هدايت نكرده بود تا خدا در حقّ او بگويد:( وَ ما يُدْريكَ لَعَلَّهُ يَزَّكّى* أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنَْفعَهُ الذِّكْرى) وآن مرد اموى نيز به هدايت متظاهر به غنى نپرداخته بود تا خدا بفرمايد:(أَمّا مَنِ اسْتَغْنى...) از اين جهت اين شأن نزول فقط مى تواند دو آيه از آغاز آيات اين سوره را روشن سازد وامّا مطالب ديگر مانند:امكان يادآورى فرد نابينا ويا عنايت به هدايت متظاهر به غنى، هرگز اين شأن نزول آن هم به اين اختصار قادر بر تفسير آنها نيست.
ثانياً: اگر مصدر اين همه روى گردانى از اعمى وروى آورى به متظاهر به غنى آن فرد اموى است، پس چرا از آيه سوم به بعد شخص پيامبر مورد خطاب قرار گرفته وچرا يك مرتبه از ضماير غايب موجود در جمله (عَبَسَ وَ تَوَلّى* أَنْ جاءَهُ الأَعْمى)به ضماير مخاطب در آيه (وَما يُدْريكَ...) انتقال يافت؟ ـ مع الوصف ـ هر دو اشكال قابل پاسخ مى باشد.
در باره اشكال نخست بايد گفت: شأن نزول به صورت ناقص نقل شده است احتمال دارد كه واقعيت به گونه اى بوده كه مى توانست مفهوم همه آيات دهگانه را تفسير كند و الاّ همان طور كه گفته شد روى گردانى يك فرد اموى، نمى تواند مفسّر تمام آيات دهگانه باشد.
در باره اشكال دوّم مى توان پاسخ روشنى گفت وآن اينكه: هرچند خطاب به