منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١
بازگشت سپاه اسلام با آن وضع، پيامبر را متأثر ساخت اين بار، پيامبر (صلى الله عليه وآله) مقام فرماندهى را به دوست وى،«عمر» واگذار نمود اين دفعه دشمنان از اوّل بيدارتر، ودر دهانه درّه، زير سنگها ودرختان، پنهان شده بودند از اين جهت، موقع ورود سربازان اسلام، از كمينگاه هاى خود در آمدند ودلاورانه به جنگ پرداختند وفرمانده سپاه به سربازان خود، فرمان عقب نشينى داد وآنان به مدينه بازگشتند.
«عمروعاص» سياستمدار حيله گر عرب ـ كه در آن روزها تازه اسلام آورده بود ـ خدمت پيامبر (صلى الله عليه وآله)رسيد وگفت:«الحرب خدعة» پيروزى در جنگ، تنها در گرو شجاعت وقدرت بازو نيست، بلكه قسمتى از آن، مربوط به كاردانى وخدعه است.اگر من اين بار سربازان اسلام را رهبرى نمايم، گره از كار مى گشايم پيامبر روى مصالحى با نظر او موافقت كرد، ولى او نيز به سرنوشت فرماندهان گذشته گرفتار شد.
اميرمؤمنان به مقام فرماندهى برگزيده شد
شكستهاى پياپى، مسلمانان را با اندوهى جانكاه روبرو ساخت در آخرين بار، پيامبر سپاهى تنظيم نمود وعلى را به مقام فرماندهى انتخاب كرد وپرچمى به دست او داد، على وارد خانه خود شد، وپارچه مخصوصى را كه در لحظات سخت به سر مى بست، از همسر گرامى خود فاطمه(عليها السلام) خواست، وآن را به سر خود بست، دختر پيامبر (صلى الله عليه وآله) با ديدن اين منظره گريست ومتوجه شد كه شوهر عزيزش به سوى امر سخت وهولناكى رهسپار است، پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) او را دلدارى داد واشك از ديدگان فاطمه پاك نمود، سپس على (عليه السلام) را تا مسجد احزاب بدرقه كرد على (عليه السلام) در حالى كه بر اسب ابلقى سوار بود، ودو لباس «يمنى» بر تن داشت، ونيزه ساخت هند در دست گرفته بود، به راه افتاد، وى مسير خود را كاملاً عوض كرد، تا آنجا كه سربازان تصوّر كردند كه او رهسپار سمت عراق است پيامبر (صلى الله عليه وآله)جمله زير را بدرقه على (عليه السلام)نمود وفرمود: