منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٤
مى شمارد. البته اين سخن نه به اين معنى است كه مستحب، واجب ويا مكروه، حرام شرعى مى گردند ـ زيرا حدود واحكام الهى هيچ گاه تغيير نمى پذيرند ـ بلكه هدف اين است كه عقل وخرد، با توجه به آن شرايط، انجام مندوب وترك مكروه را لازم وضرورى مى داند و آن را در نزد خود يك نوع واجب قلمداد مى نمايد واگر شخصى در آن شرايط به نداى خرد گوش ندهد، در اصطلاح شرع «تارك اولى» ودر نزد خرد، مذنب وگنهكار شمرده مى شود; درست است كه انجام دادن مستحبات وترك مكروهات، مايه جمال وآرايش رفتار وكردار است، ومخالفت با آنها پى آمدى در بر ندارد، ولى گاهى خرد با توجه به يك رشته شرايط از قبيل علم وآگاهى بيشتر به مقام آمر وفرمانده و داشتن مسئوليتهاى خطيرتر، عمل به آنها را بسان عمل به فرايض وترك محرمات، لازم مى شمارد ودر صورت مخالفت، خود را ملزم به اظهار پوزش وطلب غفران مى داند.
براى روشن شدن اين حقيقت ( كه چه بسا رفتارى در محيط وشرايطى خاص، كار خوب ويا لااقل بى عيب تلقى مى گردد ولى همان كار در شرايط ديگرى عيب ومذموم شمرده مى شود) دو مثال مى آوريم:
١ـ زندگى يك انسان بيابانى را در نظر بگيريد كه از آداب معاشرت فقط يك سرى آداب بسيط وضرورى را مى داند، چنين افرادى به حكم دور بودن از تمدن وسواد اعظم، از آداب ورسوم انسانى دور مى باشند وبه خاطر همين دورى از تمدن نمى توان انتظار داشت كه آداب ورسوم انسانى را كاملاً رعايت كند در حالى كه از يك انسان شهرنشين وبزرگ شده در سواد اعظم، انتظار ديگرى است اگر او در رفتار وكردار خود، ظرافت هاى اخلاقى را رعايت نكند، كاملاً توبيخ مى شود ومورد نكوهش قرار مى گيرد.
در ميان شهر نشينان، انتظار از يك فرد درس خوانده وتحصيل كرده، غير از انتظار از افرادى عادى ومعمولى است هم چنانكه انتظار از ساكنان بخشها وشهرها غير از انتظار از ساكنان مراكز استانها است. بنابراين كارهايى كه افراد عادى انجام