منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٠
در اين جا به روشنى ثابت گرديد كه پيامبر (صلى الله عليه وآله)روى يك رشته مصالح اجتماعى قبل از بعثت با مسئله خواندن ونوشتن آشنايى نداشت و او يك فرد امّى بود، وهرگزنه نزد كسى براى آموزش زانو نزده بود، ونه از طريق غيب نيز، با خواندن ونوشتن آشنا گشته بود. زيرا اگر از ناحيه غيب هم با آن دو آشنا بود، هرگز قرآن او را به لفظ «اُمّى» توصيف نمى كرد، زيرا در اين صورت (هرچند از ناحيه غيب) در پيامبر تحوّل رخ داده واز كيفيت روز نخست، به كيفيت ديگر متحول شده است. در حالى كه قرآن مى گويد: «او «امّى» است، وبه همان حالت نخست باقى است».
امّا آشنايى پيامبر با خواندن ونوشتن پس از بعثت، خود مسئله جداگانه اى است كه در جلد سوم «مفاهيم القرآن»، و كتاب «در مكتب وحى» درباره آن سخن گفته ايم.
تأويل ناروا
يكى از نويسندگان اسلامى [١] تحت تأثير «شرق شناسان» خارجى قرار گرفته، در رساله اى اصرار ورزيده است كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) به خواندن ونوشتن آشنا بوده است وبا اتخاذ چنين موضع،كوشيده است كه آيه را به نادرست تأويل كند، اينك براى آشنا شدن خوانندگان به نقل تأويل، آنگاه به نقد آن مى پردازيم:
در «قرآن» كتاب به معناى هر نوع كتابت ونوشته نيست، بلكه به معناى نوشته هاى مذهبى ومقدّس تورات وانجيل مى باشد كه در زبان عربى كه زبان پيامبر بود، ناشناس بوده است واقعيت اين است كه يهوديان مى گفتند:حضرت اظهارات خود را از روى كتابهاى مقدّس ايشان نقل مى كند، آيه فوق نازل گرديد وفرمود كه پيامبر زبان اين نوشته هاى مقدّس را كه پيش از قرآن بوده، نمى دانسته است، نه آن كه پيامبر
[١] دكتر عبد اللطيف هندى رساله اى به زبان انگليسى در اين موضوع نگاشته و اين رساله به زبانهاى اردو و فارسى ترجمه شده است. نگارنده با نگارش رساله مستقلى به نام «در مكتب وحى»به ردّ آن پرداخته است. براى تفصيل بيشتر به آن رساله مراجعه فرماييد.