منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٩
احتمال داد كه يكى دو نفر آمده، ولى متكلّم روى مسامحه آمدن آنها را به حساب نياورده است. عرب براى نفى اين احتمال سر لفظ «احد» لفظ «مِنْ» مى آورد تا نفى، واقعى وحقيقى باشد.
اتّفاقاً آيه ياد شده از اين قبيل است، براى رفع هرنوع احتمال لفظ «مِنْ» آورده شده تا نفى به صورت استغراق واقعى باشد، يعنى:«هيچ نوع كتابى را نمى خواندى ونمى نوشتى».
خلاصه يكى از قواعد زبان عربى اين است كه نكره در قلمرو نفى موجب عموم وگستردگى است مانند «ما جائني أحد» و«ماكنت تتلوا من كتاب» خصوصاً اگر، با «مِنْ» همراه باشد.
قرآن نه تنها در اين مورد به ردّ اين انديشه پرداخته، بلكه در آيه ديگر به پيامبر دستور مى دهد كه زندگى خود را به رخ مردم بكشد وبگويد:«مردم! من عمرى در ميان شما بوده ام وكيفيت زندگى من براى شما روشن است، چگونه به من مى گوييد اين قرآن را عوض كنم!» چنانكه مى فرمايد:
(قُلْ لَوْ شاءَ اللّهُ ما تَلَوتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْريكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ).(يونس/١٦)
«بگو: اگر خدا مى خواست من آيات را بر شما نمى خواندم وشما را از آن آگاه نمى كردم، من مدّتها پيش از اين در ميان شما زندگى كرده ام، آيا نمى انديشيد».
يعنى: اگر فكر مى كنيد قرآن از تراوشهاى فكر من است ودر سايه آشنايى با خواندن ونوشتن و ارتباط با علما ودانشمندان دست به تأليف چنين كتابى زده ام وهم اكنون به درخواست شما بايد آن را تبديل كنم، چه بهتر به زندگى پيشين من بنگريد اگر من داراى چنين قدرتى بودم، بايد بسيارى ازمطالب اين كتاب را در دوران قبل از بعثت، گفته باشم ودر محافل ومجالس نمونه هايى از آن تراوش كرده باشد،. در حالى كه چهل سال در ميان شما زندگى كرده ام و از من چيزى در اين رابطه مشاهده نكرده ايد; چرا درست نمى انديشيد!؟