منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٨
كمك گروهى (لابد پريها و كاهنان) دست به تأليف آن زده است ويا آن را مجموعه اى بدانند كه از روى عهدين وغيره تنظيم شده است.
در چنين شرايطى قرآن به تكذيب اين نسبت پرداخته وبه طور اجمال مى فرمايد:(قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمواتِ وَ الأَرْضِ إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحيماً)(فرقان/٦):«بگو قرآن را آن كسى فرو فرستاده كه از نهان آسمانها وزمين آگاه است. او آمرزنده ومهربان مى باشد».
قرآن در سوره عنكبوت به طور تفصيل به ردّ اين انديشه پرداخته وبا لحن قاطع مى گويد:«تو اى پيامبر تا نزول وحى هرگز نه كتابى مى خواندى ونه خطّى مى نوشتى در اين صورت چگونه مى توان گفت كه اين كتاب تراوش فكر تو است، يا آن را از كتابهاى پيشينيان نوشته اى»، چنانكه مى فرمايد:
(وَما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتاب وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ) (عنكبوت/٤٨).
«تو هرگز(از دوران كودكى تا لحظه نزول وحى) نه كتابى را مى خواندى» ونه با دست چيزى را مى نوشتى، (زيرا اهل خواندن ونوشتن نبودى) در اين صورت باطل گرايان در كتاب تو به شك مى افتادند(وآن را محصول تراوش فكر تو ويا نگارش از كتابهاى پيشينيان مى انگاشتند».
اگر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مدّتى در دوران كودكى گرد كتاب مى گشت وهمچون كودكان نوآموز ودانش آموز، مشق مى كرد، آيا مى توانست پس از نزول قرآن چنين ندايى را در مكه در ميان گروهى كه از تمام خصوصيات زندگى وى آگاهى داشتند، سردهد؟ وبا نداى رسا بگويد: مردم همه شما مى دانيد كه من پيش از بعثت اصلاًكتابى نخوانده ام و خطّى ننوشته ام، چگونه مى گوييد من مضامين آيات قرآن را از كتابهاى ديگران گرفته ام؟ در زبان عربى اگر كسى بگويد: «ما جائَني مِنْ أَحَد» ولفظ «مِنْ» را كه زائد است بكار ببرد منظور تأكيد شمول نفى است، يعنى هيچ كس نيامد وفرق ميان جمله مزبور و جمله «ما جائَني أَحَدٌ» اين است كه در دوّمى مى توان