منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٠
نزد پيروان آنها موجود است نوشته شده است و آورندگان آن دو كتاب از رسالت او گزارش داده اند. چنانكه مى فرمايد:
(قُلْ يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمواتِوَ الأَرْضِ لاإلهَ إِلاّ هُوَ يُحْيي وَيُمِيتُ فَ آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِىِّ الأُمِّىِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِماتِهِ وَ اتَّبَعُوهُ لَعلَّكُمْ تَهْتَدُونَ) .(اعراف/١٥٨).
«اى مردم من فرستاده خدا به سوى همگى شما هستم، خدايى كه حكومت آسمانها و زمين از آن او است وخدايى جز او نيست، زنده مى كند ومى ميراند، به خدا وفرستاده او ـ پيامبر «امّى» اى كه به خدا وكلمات او ايمان دارد ـ ايمان بياوريد و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد.
«امّى» در لغت عرب
ابن فارس ريشه شناس زبان عرب، در كتاب «مقاييس» يادآور مى شود كه «امّ» در لغت يك معنى بيش ندارد وآن اصل وريشه است وديگر معانى آن همگى به گونه اى به آن باز مى گردند; آنگاه از خليل بن احمد فراهى نقل مى كند كه وى مى گويد: هر چيزى كه اشياء دور وبرش به آن بپيوندد به آن «امّ»مى گويند وبه همين مناسبت به دماغ «اُمّ الرأس» و مركز روستاهاى اطراف «اُمّ القرى» وبه فاتحة الكتاب «أُمّ القرآن» وبه لوح محفوظ «أُمّ الكتاب» وبه كهكشان «أُمّ النجوم» مى گويند; آنگاه مى افزايد: «امّى» كسى است كه به همان حالت وطبيعت كه از مادر زاييده شده، بماند. در اين صورت اگر به «مادر» ، «امّ» مى گويند، براى اين است كه ريشه انسان به شمار مى رود، واگر فرد ناآشنا به خواندن و نوشتن را «امّى» مى نامند براى اين است كه بر وضع نخستين خود باقى است تو گويى آن را از مادر گرفته است.از اين جهت به كليه عوارض ارثى در زبان مردم «مادرى» مى گويند.
روى اين اساس مفسران محقّق، همگى لفظ «امّى» را با جمله «لايكتب ولا يقرء» (نمى نويسد ونمى خواند) تفسير مى كنند و در اين مورد علاوه بر تصريح اهل