منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٧
دين ما طعن مى زنند وسران وفرماندهانى دارند كه قرآن از آنها به نام «ائمة الكفر» ياد مى كند. اين نوع نشانه ها مربوط به مشركانى خواهد بود كه وارد حوزه اسلام نشده اند. اگر مقصود مشركانى بود كه پس از اسلام، راه ارتداد پيش گرفته اند شايسته تر بود بفرمايد:«وطعنوا في دينهم» نه «دينكم» علاوه بر اين «امامان كفر» كسانى هستند كه بر شرك خود اصرار ورزند. نه اين كه اسلام بياورند، سپس كافر شدند.
آيا گروه مرتدّ پس از پيامبر مصداق اين آيه هستند؟
تاريخ گواهى مى دهد كه مضمون اين آيه در زمان حيات پيامبر تحقّق نپذيرفت زيرا حكومت جوان اسلام پس از نزول اين سوره آنچنان رعب وترسى در دل دشمنان افكنده بود كه كسى جرأت مخالفت وپيمان شكنى را نداشت. وقتى پيامبر چشم از اين جهان پوشيد در اين موقع صداى ارتداد گروهى از تازه مسلمانان دور از مركز، به گوش مسلمانان رسيد. از آنجا كه روح تعاليم پيامبر هنوز زنده بود بلافاصله، مسلمانان با تدابير صحيح به دفع آنان پرداختند. گروهى كشته وگروهى بار ديگر به آغوش اسلام بازگشتند.
شايد كسى تصوّر كند كه نخستين مورد آيه، همان گروه مرتدان است كه پيمانها وعهدهاى خود را شكستند ولى اين نظر از دو جهت درست نيست:
اوّلاً : بايد دقّت كرد وديد كه آيا آنها معاهد بودند يا مسلمان؟ به طور مسلّم بايد گفت مسلمان بودند ودر رديف خود مسلمانان قرار داشتند با اين حال چطور صحيح است كه بگوييم آنها از مصاديق آيه هستند.
ثانياً: اگر از اين اشكال صرف نظر كنيم اشكال ديگرى هست وآن اين كه آنان كوچكترين پيمان وعهدى با پيامبر نداشتند، وايمان آوردن ملازم با پيمان بستن نبود.
گمان نشود كه در آغاز اسلام هركس ايمان مى آورد ناچار بود با پيامبر عهد وپيمانى نيز ببندد بلكه قضيه آسانتر از اين بود، اساس قبول ايمان، همان تصديق