منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٦
صالح تشخيص داد واگر فرد ويا افراد ديگرى نيز صلاحيت شركت داشتند، جا داشت از ميان كودكان مسلمان مدينه و زنان وهمسران خويش، وصحابه وياران خود از هر يك سه نفر بياورند تا لفظ جمع «أَبْناءِ»، «نِساء»، «أَنْفُس» در باره آنان محقّق گردد، ولى پيامبر از ميان «أَبْناء» دو نفر و«نِساء» يك نفر و «أَنْفُسَنا» يك نفر انتخاب كرد واين خود گواه بر اين است كه جز اين چهار نفر ديگران شايستگى نداشتند.
٦ـ نكته ديگر در لفظ «أَنْفُسَنا» است وآن اينكه فردى كه مصداق اين لفظ است بايد از نظر كمالات وصفات نفسانى به حدّى برسد كه بتوان او را «نَفْسُ النَبِيّ» شمرد، البته هرگز نمى توان گفت كه آنچه پيامبر (صلى الله عليه وآله)از مناصب ومقامات دارا بود على نيز داشت بلكه مقصود صفات وكمالات معنوى است كه شخصيت انسان وعظمت او در پيشگاه خدا به آن بستگى دارد. بايد توجه نمود كه هرگز نمى توان احتمال داد كه مقصود از «أَنْفُسَنا» خود پيامبر است زيرا كه اگر در الفاظ وجمله هاى آيه دقّت كنيم خواهيم ديد كه اين لفظ مفعول «ندع» است وبه طور مسلّم داعى بايد، غير از مدعو باشد ومعنى ندارد كه انسان خودش را بخواند.
خلاصه، الفاظ ومفردات آيه حاكى است كه همراهان پيامبر در چه درجه اى از فضيلت قرار داشتند زيرا در اين آيه علاوه بر اين كه حسن وحسين را فرزندان خود وفاطمه را يگانه زن منتسب به خاندان خويش خوانده است، از شخص على(عليه السلام) به عنوان «أَنْفُسَنا» تعبير كرده است و آن شخصيت عظيم جهان انسانى را بمنزله جان پيامبر دانسته است چه فضيلتى بالاتر از اين كه يك شخص از نظر معنويت و فضيلت به درجه اى برسد كه خداوند بزرگ او را به منزله جان و روح پيامبر بخواند.آيا اين آيه گواه برترى اميرمؤمنان بر تمام مسلمانان جهان نيست؟
از رواياتى كه از پيشوايان مذهبى ما وارد شده است استفاده مى شود كه موضوع مباهله اختصاص به پيامبر نداشته وهر فرد مسلمانى در مسائل مذهبى مى تواند با مخالفان خود به مباهله برخيزد و طرز مباهله ودعاى آن در كتابهاى حديث