شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٠٤ - احوالات مؤمن و كافر در قبر و برزخ
دعاى ابو حمزه:
«إلهى ارحمنى إذا انقطعت حجّتى و كّل عن جوابك لسانى و طاش عند سؤالك إيّاى لبّى،فيا عظيم رجائى،لا تخيّبنى إذا اشتدّت فاقتى و لا تردّنى لجهلى و لا تمنعنى لقلّة صبرى،أعطنى لفقرى و ارحمنى لضعفى،
اى خداى من!بر من رحم آور آنگاه كه حجّتم(دليلم)منقطع گرديد و زبانم از جوابت واماند و هنگام سؤالت از من،مغزم از كار افتاد.اى اميد بزرگ من!هنگامى كه نيازم شدت يافت مرا نااميد مكن و براى جهل و نادانيم از درگاهت مران و به جهت كم صبريم منعم مكن،براى فقرم به من عطا كن و چون ناتوانم بر من ترحّم نما.»
«حجت»يعنى دليل و برهان.«كلّ»يعنى واماند و خسته شد.«طاش»:از كار افتاد از مادّۀ طيش است؛يعنى خفّت عقل و سبكسرى.«لبّ»يعنى مغز.«لا تخيّبنى» فعل مضارع از ماده«خيبه»به معنى نااميدى و«فاقه»به معنى فقر و ندارى است.
احوالات مؤمن و كافر در قبر و برزخ
احوالات قبر و برزخ به قدرى سخت است كه انسان مجرم حالت طبيعى خود را از دست مىدهد و در مقابل سوال و جواب مأموران پروردگار زبانش بند مىآيد و دربارۀ عملكرد خود هيچ حجّت و دليل قانعكنندهاى نمىتواند بياورد.به چند روايت در اين زمينه اشاره مىكنيم:
روايت اول:امام هفتم موسى ابن جعفر عليه السّلام از پدرشان امام صادق عليه السّلام نقل مىكنند:
«وقتى كافر از دنيا مىرود،هفتاد هزار زبانيه يعنى ملائكۀ آتش او را تا قبرش مشايعت مىكنند و با صوت بلند صدا مىزند كاش مىتوانستم برگردم و از مؤمنان