شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٧٢ - مطلب اول شناخت خدا از راه خدا
مىداند بدون راه رونده محال است،پى به وجود خدا مىبرد و همينطور طبقات مختلف مردم در دانش و بينش تا دانشمندترين مردم،گاهى از راه نظم جهان و گاهى از حادث بودن عالم(يعنى از وجود بعد از نبودن آن)و گاهى از ممكن الوجود بودن(يعنى از خالى بودن ذوات اشياء در مرحله ذات،از هستى)از اينگونه راهها پى به وجود خداوند و صفات او مىبرند.به قول سعدى:
آفرينش همه تنبيه خداوند دلست دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورقش دفترى است معرفت كردگار
هر موجودى بلكه هر برگ درخت سبزى و هر ريگ و سنگى دفترى است از معرفت كردگار.اين مرحله از معرفت،شناخت استدلالى است كه عصاى انسان و پاى چوبين است و عرفا كه راههاى عقلى و استدلالى را قبول ندارند و معتقد به راه دل و كشف و شهودند مىگويند:
پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت بىتمكين بود
همه آيات آفاقى و انفسى [١]از خداوند است.پس معرفت خداوند در همين مرحلۀ نازل نيز به وسيله خود اوست كه از روى حقيقت بايد گفت«بك عرفتك»:
(تو را با تو شناختم)،امّا معرفت اولياء و عرفاء كه برعكس مرحلۀ قبلى است(كه آنها حق را به خلق مىشناختند)اينها حق را به حق بلكه خلق را هم به حق مىشناسند و راهشان استدلالى و عقلى نيست،بلكه عرفانى است و معرفت حق برايشان چنانچه خود مىگويند در رتبۀ متقدمه بر معرفت اشياست كه در اين رابطه از مولى الموحدين امير المومنين عليه السّلام نقل شده كه فرمود:
«ما رأيت شيئا الاّ و رأيت اللّه قبله و بعده و معه»:(هيچ چيز را نديدم مگر اينكه خدا را قبل از آن و بعد از آن و با آن ديدم.)
[١]. در اندرون من خسته دل ندانم كيست كه من خموشم و او در خروش و در غوغاست