شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٩٩ - دعاى ابو حمزه ثمالى
و الرّحمة فالامر لك وحدك لا شريك لك و الخلق كلّهم عيالك پس امر و فرمان از آن تو است يگانهاى كه شريك ندارى و خلائق همگى جيرهخوار تو و فى قبضتك و كلّ شىء خاضع لك تباركت يا ربّ العالمين الهى و در قبضه اقتدار تو و خاضع درگاه توأند.برترى اى پروردگار جهانيان خدايا ارحمنى اذا انقطعت حجّتى و كلّ عن جوابك لسانى و طاش عند به من رحم كن در آن هنگامى كه حجت و دليلم قطع شود و زبانم از پاسخ تو لال گردد و هوش در هنگام سؤالك ايّاى لبّى فيا عظيم رجائى لا تخيّبنى اذا اشتدّت فاقتى بازپرسيت،از سرم بپرد پس اى خداى بزرگ اميدم را نااميد مكن در آن هنگام كه سخت نيازمندم.و به خاطر و لا تردّنى لجهلى و لا تمنعنى لقلّة صبرى اعطنى لفقرى نادانيم مرا از درگاهت مران و براى كم طاقتيم مهرت را از من بازمدار به خاطر نيازى كه دارم به من عطا كن و بر ناتوانيم و ارحمنى لضعفى سيّدى عليك معتمدى و معوّلى و رجائى به من رحم نما اى آقاى من بر تو است اعتماد و تكيه و اميد و توكّلى و برحمتك تعلّقى و بفنائك احطّ رحلى و بجودك اقصد و توكل من و مهر تو است دستاويزم و به آستان تو بار(حاجت)اندازم و به جود تو خواهشم را طلبتى و بكرمك اى ربّ استفتح دعائى و لديك ارجو فاقتى جويم و به كرم تو اى پروردگار من،دعايم را آغاز كنم و از پيش تو اميد رفع نياز و احتياج خود را دارم و بغناك اجبر عيلتى و تحت ظلّ عفوك قيامى و الى جودك و كرمك به توانگرى تو جبران نداريم كنم و زير سايه عفو تو بپا ايستم و به جود و كرم تو ارفع بصرى و الى معروفك اديم نظرى فلا تحرقنى بالنّار و انت ديده بگشايم و به نيكى تو چشم دوزم پس مرا به آتش مسوزان با اينكه مركز آرزوى منى و در دوزخم موضع املى و لا تسكنّى الهاوية فانّك قرّة عينى يا سيّدى لا سكونت مده كه تو نور چشم منى اى آقاى من!