شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٩٨ - دعاى ابو حمزه ثمالى
و لك الحمد على بسط لسانى أ فبلسانى هذا الكالّ اشكرك ام و براى تو است ستايش براى باز كردنت زبانم را،آيا به اين زبان كندم سپاس تو را گويم يا بغاية جهدى فى عملى ارضيك و ما قدر لسانى يا ربّ فى جنب با نهايت كوششم در كردارم تو را خوشنود سازم؟و چه ارزشى دارد زبانم پروردگارا در برابر شكرك و ما قدر عملى فى جنب نعمك و احسانك[الىّ]الهى انّ جودك سپاس تو و چه ارزشى دارد كردارم در كنار نعمتهايت و احسانى كه به من كردى؟خدايا به راستى بخشش تو بسط املى و شكرك قبل عملى سيّدى اليك رغبتى و اليك رهبتى آرزويم را گسترانيد و شكر تو كردارم را پذيرفت.آقاى من اشتياقم بسوى توست و هراسم از تو است و اليك تاميلى و قد ساقنى اليك املى و عليك يا واحدى عكفت و آرزو و اميدم بسوى تو است و آرزويم مرا بسوى تو كشانده و همتم اى خداى يگانه من بدرگاهت نشانده همّتى و فيما عندك انبسطت رغبتى و لك خالص رجائى و خوفى و در آنچه پيش تو است(جامه)شوقم(دامن)گسترده و اميد خالص و ترسم و بك انست محبّتى و اليك القيت بيدى و بحبل طاعتك مددت تنها از تو است و به تو محبتم انس گرفته و دست به جانب تو انداختهام و به ريسمان اطاعت تو دست هراسم را دراز كردم رهبتى[يا]مولاى بذكرك عاش قلبى و بمناجاتك برّدت الم اى مولاى من به ياد تو دلم زنده است و به راز و نياز تو سوزش الخوف عنّى فيا مولاى و يا مؤمّلى و يا منتهى سؤلى فرّق بينى ترسم را تسكين مىبخشم.پس اى مولاى من و اى آرزويم و اى آخرين سرحد خواستهام!ميان و بين ذنبى المانع لى من لزوم طاعتك فانّما اسئلك لقديم الرّجاء من و گناهم را كه مانع ملازمت اطاعت توست،جدايى بينداز و اين خواهش من از تو به خاطر همان اميد ديرينهايست فيك و عظيم الطّمع منك الّذى اوجبته على نفسك من الرّافة كه به تو دارم و براى آن طمع بزرگى است كه دربارهات دارم كه تو رأفت و مهربانى را براى بندگانت،بر خود فرض كردهاى