شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٦٢ - بخش سوم بىنيازى خداوند
لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ [١]:«البته گمان مكن كه كافران خدا را در روى زمين عاجز مىكنند.»
با استناد به اين آيه و آيات ديگر،كافر و نافرمان،گذشته از اينكه از چنگ قدرت خدا بيرون نيست،نمىتواند موجب اختلال در جهان شود و در نظام اتمّ و اكملى كه از علم عنائى [٢]حق نشأت گرفته،نمىتواند نابسامانى ايجاد كند.جالبتر اينكه گناهكار كه در اثر گناه و نافرمانى،خباثت خود را ظاهر مىكند و اثر بد گناهش( درصورتىكه عفو الهى شامل وى نشود)دامنگير خود او خواهد شد و جنبه وجودى آن كار به نوبۀ خود جزء نظام اتم و اكمل شده،نقش خود را ايفا مىكند.اكنون ذكر دو مثال:نخستين گناه و فلسفۀ وجودى ابليس
١-نخستين گناهى كه در جهان واقع شد-على الظاهر-از ابليس بود كه امر پروردگار به سجده را نافرمانى كرد.ولى نبايد گمان شود كه با اين گناه اختلالى در عالم ايجاد كرد و خدا را از هدفش بازداشت مثلا بناى خداوند اين بود كه آدم در بهشت باشد و ابليس نگذاشت.بلكه اراده الهى اين بود كه آدم در زمين و در عالم طبيعت زندگى كند و با سير در عالم اختيار،به بهشت از دست رفته برسد و جزء اين طرح،اغواء ابليسى بود كه ابليس خباثت به خرج داد.ولى نقشه حق عملى شده و ابليس از مقام قدس هبوط كرد و ليكن وجود ابليس و جنود او و اغوائات وى در نظام جهان كه بايد نفوس به تكامل برسند،يكى از شرايط اساسى واقع شد.بعضى از اهل معرفت مىگويند:وجود ابليس به اندازه يكى از انبياء اولو العزم براى امتحان و تكامل و تربيت انسانها،در نظام جهان لازم است.
٢-خداوند در سوره توبه درباره منافقين كه از رفتن به جنگ تعلّل مىورزيدند و عذرهاى غير موجه مىآوردند،مىفرمايد:
[١].نور(٢٤)٥٧/.
[٢].نهايه الحكمه،مرحلۀ دهم،فصل هفتم و مرحلة ١٢،فصل ١٢.