شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٥٠ - تجلّى مكر الهى در نجات يوسف عليه السّلام
تجلّى مكر الهى در نجات يوسف عليه السّلام
داستان حضرت يوسف عليه السّلام را خواندهايم كه برادرانش چه نقشهها و كيدها براى دور كردن او از پدر كشيدند،تا آنجا كه او را به چاه انداختند و خيال مىكردند كه با اين كار او را براى هميشه از پدر دور كردهاند.از آن طرف صحنههائى كه پس از آن براى حضرت يوسف عليه السّلام پيش آمد كه او را به قيمت ارزانى فروختند و زنهاى هرزه براى او پروندهسازى كردند و به زندانش انداختند و چه رنجها كه در اين ميان بر او وارد شد و به صورت ظاهر همهاش نتيجۀ بد داشت.ولى شايد تقدير الهى نيز همين بوده است كه يوسف از پدرش جدا شود و زليخا او را به قيمتى ارزان خريدارى نمايد و به زندانش بيندازد تا اينكه تعاقب حوادث و پيشآمدها شخصيت و ارزش والاى او را به مردم بشناساند و كمكم خزانهدار مصر شود و آنگاه عزيز مصر گردد و خوابش تعبير شود كه«در خواب ديده بود آفتاب و ماه و يازده ستاره در برابرش سر تسليم و كرنش فرود آوردند و به او احترام گذارند.» [١]سعدى(عليه الرّحمه)مىگويد:
وجود مردم دانا مثال زَرّ طلى است كه هركجا رود قدر و قيمتش دانند
بزرگزادۀ نادان به شهروا [٢]ماند كه در ديار غريبش به هيچ نستانند برادران يوسف خواستند از او راحت شوند و به خيال خام خودشان او را به چاه انداختند ولى از آنجا كه خداوند چيز ديگرى را براى او منظور كرده بود،حوادث همچنان به صورت ظاهر به ضرر يوسف پيش مىرود ولى در نتيجه،بهترين وضعيت را براى او پيش مىآورد.و بىگمان آنان كه كيد بد داشتند و بد عمل كردند، خداوند نيز با آنها مكر مىكند و به آنها كيفر مىدهد و كيفر عملشان را خواهند ديد.
[١].مضمون آيه ٤ سوره يوسف.
[٢].فرهنگ عميد:شهروا،پول تقلّبى و بىارزش را مىگويند.