شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٧٥ - مطلب سوم شروع محبت از خدا
و چه خوش گفت شاعر:
در آن خلوت كه هستى بىنشان بود به كُنج نيستى،عالم نهان بود
وجودى بود از قيد دوئى دور ز گفتگوى مائى و تو مهجور
دلآرا شاهدى در حجله غيب منزه دامنش از تهمت و عيب
برون زد خيمه ز اقليم تقدّس تجلّى كرد در آفاق و انفس
به هر آئينهاى بنمود روئى به هرجا پر شد از وى گفتگوئى
مطلب سوم:شروع محبت از خدا
خداوند،خود ما را به سوى خود خوانده و به موجودات علاقه و محبت نشان داده و در حقيقت محبت از او شروع شده تا ما به وى محبت ورزيده بسوى او بگرائيم و از انس با او بهره گيريم.گرچه به قول مولوى:
عاشقى گر زين سَرو گرزان سر است عاقبت ما را بدان شه رهبر است
اما در حقيقت عشق و محبت به بندگان از آن سر يعنى از ناحيه ذات حق شروع شده است و در اينجا قبل از هر چيز بايد توجه داشت نه چنين است كه ما قابليت اين را داريم كه حق ما را به سوى خود دعوت كند و از انس و قرب به ما،لذتى ببرد يا سودى عايد او گردد،بلكه لياقت ذات حق و اقتضاى لطف او بوده كه ما،بلكه تمام جهان هستى را بسوى خود بخواند تا جهان هستى به منبع هستى و كمال نزديك شوند و بندگان از انس و قرب به او بهرهمند شوند.
جذبه محبت الهى
چنانچه حكماى الهى در مباحث مربوط به عنايت ذات آفريدگار تحقيق كردهاند:حق تعالى از آنجائي كه غنى و بىنياز مطلق است،روى اين مبنا،محبت ذات حق به عالم تابع محبّت خداوند به خودش مىباشد چون عالم اثر ذات حق