شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٩٧ - دعاى ابو حمزه ثمالى
افرشه بالعمل الصّالح لضجعتى و مالى لا ابكى و لا ادرى الى ما و فرش نكردهام آن را به عمل صالح براى آرميدنم و چرا گريه نكنم درصورتىكه نمىدانم به چه سرنوشتى يكون مصيرى و ارى نفسى تخادعنى و ايّامى تخاتلنى و قد دچار گردم من نفس خود را چنان بينم كه با من نيرنگ زند و روزگارم را مىبينم كه مرا بفريبد خفقت عند راسى اجنحة الموت فما لى لا ابكى ابكى لخروج درحالىكه به حركت درآمده بالاى سرم بالهاى مرگ پس چرا گريه نكنم؟گريه كنم براى جان دادنم نفسى ابكى لظلمة قبرى ابكى لضيق لحدى ابكى لسؤال منكر گريه كنم براى تاريكى قبرم گريه كنم براى تنگى لحدم گريه كنم براى سؤال نكير و نكير ايّاى ابكى لخروجى من قبرى عريانا ذليلا حاملا ثقلى و منكر از من،گريه كنم براى بيرون آمدنم از قبر،برهنه و خوار كه بار سنگينم را على ظهرى انظر مرّة عن يمينى و اخرى عن شمالى اذ الخلائق به پشتم بار كرده يكبار از طرف راستم بنگرم و بار ديگر از طرف چپ و هريك از خلايق را فى شان غير شانى«لكلّ امرئ منهم يومئذ شان يغنيه وجوه در كارى غير از كار خود ببينم.براى هريك از آنها در آن روز كارى است كه به خود مشغولش دارد چهرههايى يومئذ مسفرة ضاحكة مستبشرة و وجوه يومئذ عليها غبرة در آن روز گشاده و خندان و شادمانند و چهرههايى در آن روز غبارآلودند و سياهى و خوارى آنها را ترهقها قترة»و ذلّة سيّدى عليك معوّلى و معتمدى و رجائى فراگرفته.اى آقاى من!بر تو است تكيه و اعتماد و اميد و توكّلى و برحمتك تعلّقى تصيب برحمتك من تشاء و تهدى و توكلم و به رحمت تو آويختهام،به رحمت خود رسانى هركه را خواهى و به كرامتت راهنمايى كنى بكرامتك من تحبّ فلك الحمد على ما نقّيت من الشّرك قلبى هركه را دوست دارى.پس ستايش تو را است بر اينكه دلم را از آلودگى شرك پاك كردى