شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٧٨ - مطلب چهارم اگر خدا نبود در عالم گفتگويى نيز از او نبود
بنا بر آنچه گفته شد اين جملۀ دعا:«لو لا انت لم ادر ما انت»چنين مىرساند كه با بود و معرّفى خود خدا مىدانيم چه است و مقصود اين نيست كه به كنه ذاتش پى بردهايم بلكه اساسا معرفتى كه در مراحل اوّليه براى مردم خداشناس حاصل مىشود از راه فكر و استدلال،به وسيله مفاهيم ذهنى است.مانند مفهوم علم، قدرت،حيات و ساير مفاهيم صفات كه معرفتى ناقص است و مفاهيم فقط نمودارى از هستى در شناخت حق است و ما مىتوانيم اين مفاهيم را كه از شئون ذاتيه حق حكايت ناقصى دارند به ظرفهائى تشبيه كنيم كه مىخواهيم آب درياى بىپايانى را با آنها اندازه بگيريم.
كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست كه تر كنى سر انگشت و صفحه بشمارى
از بيان گذشته به اين نتيجه مىرسيم كه اگر هستى حقّ ثابت و لا يزال نبود، اينگونه مفاهيم ذهنى،بلكه خود ذهن هم نبود كه چنين مفاهيمى در آن ظهور كند.
حتى مفهوم عدم و نيستى هم به طفيل وجود،در ذهن ما جائى پيدا كرده است.و اگر خدا نبود هيچ مخلوقى نبود تا بداند خدا چيست.
اين خلاصه نظر استاد آيت اللّه ايزدى است.اما در اين جملۀ«لو لا انت لم ادر ما انت»:(اگر تو نبودى نمىدانستم چه هستى)،ممكن است منظور حضرت اين باشد كه اگر معرّفى خداوند از ذات خودش نبود و خود را از طريق قرآن و پيامبران و ائمّه اطهار به ما نشناسانده بود نمىدانستيم خداوند چيست و اين احتمال را جملات قبل تاييد مىكند كه حضرت سجاد عليه السّلام عرض مىكند«بك عرفتك و انت دللتنى على نفسك»:(خدايا تو را با تو شناختم و خودت مرا به خود راهنمائى كردى.)