فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ٣٥٠ - كيفيت استيفاء قصاص اعضاء
٢٥٦- اگر فردى انگشتى از دست راست كسى ببرد و سپس تمام دست راست شخص ديگرى را قطع كند، نخست انگشت دست راست او به قصاص انگشت نفر اولى و بعد تمام دست راستش با كمبود يك انگشت به قصاص فرد دومى قطع مىگردد، و اين مجنى عليه دومى حق در يافت ديه يك انگشت را ندارد، و اگر جنايت به عكس واقع شود يعنى اول دست راست فردى را ببرد و سپس انگشت دست راست فرد ديگرى را قطع كند، تقدم در قصاص با مجنى عليه اولى است و اگر او قصاص كند نفر دومى تنها حق دريافت ديه را دارد، و حق قصاصش ساقط مىگردد؛ ولى اگر نفر اولى عفو كند يا ديه بگيرد، نفر دومى مىتواند قصاص بگيرد، و همچنين است اگر اينگونه جنايت بر دست چپ و يا پاى دو نفر به ترتيبى كه گفته شد وارد آيد.
٢٥٧- كسى كه انگشت شخصى را قطع كرده، اگر مجنّىعليه جانى را عفو كند و پس از عفو جراحتش بهبودى يابد، چنانچه جنايت عمدى بوده حق قصاص ساقط و اگر خطائى يا شبه عمد بوده، حق دريافت ديه از او ساقط مىشود، حتى اگر در كلامش، نام عفو از قصاص نبرده باشد و گفته باشد من از جانى گذشتم، قصاص ساقط و ديه هم ثابت نمىگردد ولى اگر جنايت عمدى بوده و مجنى عليه گفته باشد من از گرفتن ديه از او گذشتم، كلامش اثرى ندارد و حق قصاص برايش باقى است، اما اگر مجنىّعليه قبل از بهبودى جراحتش گفته كه من از قطع انگشت جانى و يا گفته من از جنايتى كه كرده گذشتم و بعد جراحت انگشت به كف دست او سرايت كند قصاص در انگشت ساقط مىشود و اما راجع به كف دست اگر سرايت مقصود جانى باشد يا جنايت طورى باشد كه غالباً سرايت مىكند هرچند مقصود نباشد قصاص كف دست ثابت مىباشد ولى اگر سرايت مقصود جانى نبوده و سرايت اتفاقيه بوده فقط ديه ثابت مىباشد نه قصاص و همچنين است هرگاه جراحت انگشت به نفس او سرايت كند و باعث هلاك او شود.