فقرات فقهيه - شريفي اشکوري، الياس - الصفحة ١٠٣ - ب - بلوغ
خاصّى ندارد و فقهاء براى آن دو يعنى مدَّعى و منكر تعريفهايى ذكر كردهاند و همه آن تعريفها براى اين بوده كه مدَّعى را از منكر تشخيص دهند، مثل اينكه گفتهاند: مدَّعى كسى است كه اگر از ادّعائش دست بردارد دعوى و نزاع خود به خود قطع مىشود،[١] و منكر كسى است كه چنين نباشد، يا مدَّعى كسى است كه سخنش بر خلاف اصل باشد، يا مدَّعى كسى است كه در دعوى مىخواهد چيزى بر گردن خصمش اثبات كند، يا مدَّعى كسى است كه مخالف ظاهر باشد، يا مدَّعى مدَّعى امر خفىّ مىباشد و منكر مقابل مدَّعى است؛ و در صورت اشتباه اين دو، اثبات دعوى منحصر به بينه دو طرف دعوى مىباشد؛ لكن در تشخيص مدَّعى و منكر سزاوارتر آن است كه تشخيص را به عهده عرف بگذاريم، چون ممكن است مدَّعى و منكر از نظر طرح دعوى و مورد آن مختلف شوند، و گاهى تداعى مىباشد يعنى از نظر مورد دعوى، صورت دعوى، طرفينى بخود مىگيرد، يعنى هر دو طرف دعوى هم مدَّعىاند و هم منكر.
ب- بلوغ:
٦٩- در استماع دعوى شرط است مدَّعى بالغ باشد، يعنى اگر دعوى در چيزى باشد كه شرط آن بلوغ است مثل بيع و ... در اين موارد دعوى از طفل هر چند مراهق- نزديك بلوغ- باشد، مسموع نيست؛ ولى در غير اين مورد دعوايش مسموع است پس اگر ظلمى بر او وارد شده باشد و به محكمه آمده تا قاضى از او رفع ظلم كند، در صورتى كه طفل ولىّ دارد حاكم ولىّ او را براى طرح دعوى احضار مىكند، و اگر ندارد مُدَّعىعليه را با ولايتى كه خود قاضى بر امور صغار دارد احضار مىكند، و يا قيّمى براى آن طفل نصب
[١] - مدَّعى در لغت به معنى خواهنده است و در امور كيفرى مدَّعى كسى است كه خواستار كيفر مجرم مىباشد، و درو در اصطلاح فقه و آيين دادرسى مدنى مدَّعى- به كسر عين- به كسى گفته مىشود كه چيزى را از دادگاه به ضرر ديگرى مىخواهد، و در اصطلاحات جديد به او خواهان گفته مىشود كه اصطلاح نارسايى است و به قول ظريفى معناى عاشق را بيشتر مىرساند، در اين صورت كسى كه دعوى به ضرر اوست مُدَّعىعليه و خوانده ناميده مىشود.
مدَّعى- به فتح عين- در فقه و آيين دادرسى مدنى به معناى خواسته است و به غلط به او مدَّعىبه گفته مىشود و فقهاء بجاى خواسته مدَّعىفيه استعمال كردهاند.( ترمينولوژى حقوق، دكتر محمد جعفر جعفرى لنگرودى)